پس از مردن مدار اين خرقهء زهد مرا حرمت * ببر آن را فتيل و مشعل آتشپرستان كن
مگو كز پرتو خورشيد دارد روشنى عالم * شود تا بر تو روشن لحظهاى سر در گريبان كن
ز دست غمزهات خلق جهان گمراه شد آخر * نخواهى كفر مردم غمزهء خود را مسلمان كن
نجويم از جفاهاى تو زينهار اى فلك هرگز * برو هرچيز كز دست تو مىآيد به من آن كن
ز سقف نيلگون خشت مه و خور تا به كى افتد * بيا اى سيل اشك اين سقف را يكباره ويران كن
وفا و مردمى در ماوراء النهر كم باشد * اگر خواهى برو اى واصفى رو در خراسان كن
* * * خسرو راست
مشك تر بر مه برافكندى و شب مىخوانيش * برگ گل را پرشكر كردى و لب مىخوانيش
لب رطب سازى و آن را خسته از دندان كنى * خسته از دندان من كن گر رطب مىخوانيش
آفتاب نيمروزى و به خدمت كردنت * مىرسد خورشيد اگر در نيم شب مىخوانيش
هست بر خورشيد پيشت نام خورشيدى خطا * تو بديننام از پى حسن ادب مىخوانيش