تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
نخواهم بار خود بر گردن كس بعد مردن هم * به گورستان خوش آن ساعت كه در گور « 1 » كهن ميرم نگريد بر سرم اى دوستان جز چشم خون ريزم * به كام دشمنان هرگه در اين بيت الحزن ميرم همىخواهم كه روز حشر با همدرد خود خيزم * روم در بيستون در پيش قبر كوهكن ميرم به عهد قامتش سرو چمن هم سر برآورده * به بستان گر روم از غصهء سرو چمن ميرم به غربت گر بميرم واصفى پيش سگ كويش * بسى بهتر كه پيش دوستان اندر وطن ميرم
* * * خسرو راست
سواره آمدى و صيد خود كردى دل و تن هم * كمند عقل بگسستى لجام نفس توسن هم به دامن من نهفتم گريه ناگه مست بگذشتى * شدم رسوا من تر دامن و صد چاك دامن « 2 » هم « * » تو ناوك مىزنى بر جان و جان من همىگويد * كه چشم بد جدا از ناوك و از ناوك‌افكن هم نهادم هرچه بود از سرسرى مانده است و بس اكنون * چو « 3 » بار سر سبك كردى سبك كن بار گردن هم دل من چون « 4 » به سويت شد بدارد « 5 » استوار او را * كه آن بيگانه روزى آشنا بوده است با من هم
هامش
( 1 ) -B 2: در قبر ( 2 ) -P: صد پاك‌دامن ( 3 ) -T: كه ( 4 ) -P،B 2: گر ( 5 ) -B،B 2: بدارى ( * ) س 16 : ضبطPدرست مىنمايد