شبى روشن كن آخر كلبهء تاريك من چون من * دل تاريك در كار تو كردم چشم روشن هم
ملامت بر دل صد پارهء عاشق بدان ماند * كه باشد زخم شمشير و بدوزندش به سوزن هم
چو بوسى اى صبا سم سمندش را به گستاخى * زكات آنچنان دولت دو بوسى ديگر از من هم « 1 »
چه كيش است آخر اى خسرو كه بىخوبان نهاى يك دم * زمانى آخر از بت بازمىآيد برهمن هم
* * * انسى راست
ز بس چون لاله مىسوزد گل از روى تو گلشن هم * چمن پرآتش خار است و دود از سرو [ و ] سوسن هم
بيا اى آرزوى جان كه ميل ديدنت دارد * دل پرهيزگار و ديدهء پاكيزهدامن هم
خيال تار زلفت چون شب و رخسار چون روز است * شب تاريك در چشم منست و روز روشن هم
به قصد كشتن من مىگشايد ناوك و من خود * هلاك ناوك و حيران روى ناوكافكن هم
زهى دولت اگر جولانكنان آن شهسوار آيد * كشم خاك رهش در چشم و بوسم نعل توسن هم
نمىدانم چه سازم چارهء كار اى مسلمانان * كه از ناديدن آن روى مىميرم ، ز ديدن هم
هامش
( 1 ) -T: دو بوس از جانب من هم