سخن بربست بر خسرو مگر چشمت فرود آمد * كرم كن يك سخن جانا كه هم زان يك سخن ميرم
* * * انسى راست
اگر در گوشهء غم دور از آن سيمين بدن ميرم * خلل در كار عشق آيد همان روزى كه من ميرم
كشيدم سر به جيب از غايت اندوه مىترسم * كه همچون شمع فانوس اندرون پيرهن ميرم
مرا بگذار در كوى خود اى شاخ گل رعنا * كه همچون بلبل از شوق تو نالان در چمن ميرم
به گلگشت چمن هركس خرامان و برآنم من * كه تنها با دل پرخون در اين بيت الحزن ميرم
ميان خار محنت جان دهم من كيستم بارى * كه بر روى سمن يا در كنار ياسمن ميرم
ندارم روى بودن در ميان مردمان زينپس * بيابان گيرم و در صحبت زاغ و زغن ميرم
حديثى كز لب شيرين آن مه بشنوم انسى * كنم ورد زبان و در ميان آن سخن ميرم
* * *
لمؤلفه
چو من از بىوفائيهاى آن پيمانشكن ميرم * برافتد از جهان رسم وفا روزى كه من ميرم
به مرگم تا كنند افغان به سرخيل سيهپوشان * روم در گوشه و در پيش قبر كوهكن ميرم