تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
انسى راست
چشمم كه بىتو گريه‌اش افسانه ساخته * در رهگذار سيل فنا خانه ساخته عشاق خسته را كه اسيران محنتند * بوى بهار حسن تو ديوانه ساخته در ساختند لشكر روم و حبش به‌هم * تا زلف فتنه‌جوى تو با شانه ساخته در چشم من درآمده هرشب خيال تو * منزل ميان مردم بيگانه ساخته بلبل بسان غنچه از آن در شكنجه ماند * كو داستان حسن گل افسانه ساخته پروانه را كه مرغ هواى محبت است * شمع از شرار شعلهء خود دانه ساخته در عشق تست انسى بيچاره‌اى پرى * ديوانه‌اى كه جاى به ويرانه ساخته
* * *

لمؤلفه

با سگ مرا حبيب چو همخانه ساخته * اين غم رقيب را سگ ديوانه ساخته از شعله شمع راست نشان در لباس آل « 1 » * حاصل براى كشتن پروانه ساخته تا ميل او به مردم بيگانه شد مرا * با خويش از اين معامله بيگانه ساخته
هامش
( 1 ) -T: از آن ؛B: آن