من ميخواره هردم « 1 » در ميان درد مىميرم * مشوئيدم و گر شوئيد هم از باده شوئيدم
نيايد شام هجران واصفى را خواب مىگويد * به او بودم شبى افسانهء آن شب مگوئيدم « 2 »
* * * خسرو راست
من بهر تو به ديده و دل خانه ساخته * وز من تو خويش را ز چه بيگانه ساخته
شانه چرا به مو رسدت وه كه اره باد * بر فرق آنكه « 3 » بهر تو آن « 4 » شانه ساخته
مائيم رخنه كرده دل از بهر نيكوان « * » * مسجد خراب كرده و بتخانه ساخته
ياران كه در فسانهء راحت كنند خواب * بيخوابى مرا همه افسانه ساخته « 5 »
چون نالهء شبانگه عاشق كشيده نيست * مطرب كه صد ترانهء مستانه ساخته
مردم چو بىوفاست خوش آن جغد نيكراى * كآرامگاه خويش « 6 » به ويرانه ساخته
خسرو به عشوهاى ز تو چون گشت عاقبت * هرچند خويش عاقل و فرزانه ساخته
* * *
هامش
( 1 ) -P: هرگه
( 2 ) -P،B B 2: بگوييدم
( 3 ) -P، هركه
( 4 ) -P: اين
( 5 ) - درTاين بيت نيست
( 6 ) -T: آرامگاه خويشB،B 2عالم نگاه
( * ) س 11 : مايم رخنه كرده . . .