تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
از بلا و حادثات دهر پروايم نبود * زانكه در سلك سگان تو پناهى داشتم منع از ديوار كويت كس نكردى روى من * پيشت آن دم « 1 » كاعتبار برگ « 2 » كاهى داشتم دى نظر سوى رقيب افكندى و گفتى به ناز * كاين نظر بر واصفى هم گاه‌گاهى داشتم

غزل

اى خضر نيست نهان طرهء جانان از تو * آرى آن عمر دراز است چه پنهان از تو چه نشان مىطلبى از دهن او اى خضر * هيچ من مىطلبم چشمهء حيوان از تو « 3 » چند ناوك زنى اى شوخ كه زهگير گرفت * از تحير دگر انگشت به دندان از تو من چو رسوا شدم اى پيرهن بدنامى * سينه كندن ز من و چاك گريبان از تو چون صنوبر همه شمشادقدان مانده‌اند * ناخن اندر دل و پا در گل و حيران از تو اشك خونين به رخم دوش پراكنده نبود * پاره‌هاى جگرم بود پريشان از تو « 3 » واصفى اشك بدين‌گونه اگر افشانى * در جهان باز فتد فتنه و طوفان از تو
هامش
( 1 ) -B 2: پيش از تو ( 2 ) -T،B: پر ( 3 ) - درCوB 2اين بيت نيست .