از بلا و حادثات دهر پروايم نبود * زانكه در سلك سگان تو پناهى داشتم
منع از ديوار كويت كس نكردى روى من * پيشت آن دم « 1 » كاعتبار برگ « 2 » كاهى داشتم
دى نظر سوى رقيب افكندى و گفتى به ناز * كاين نظر بر واصفى هم گاهگاهى داشتم
غزل
اى خضر نيست نهان طرهء جانان از تو * آرى آن عمر دراز است چه پنهان از تو
چه نشان مىطلبى از دهن او اى خضر * هيچ من مىطلبم چشمهء حيوان از تو « 3 »
چند ناوك زنى اى شوخ كه زهگير گرفت * از تحير دگر انگشت به دندان از تو
من چو رسوا شدم اى پيرهن بدنامى * سينه كندن ز من و چاك گريبان از تو
چون صنوبر همه شمشادقدان ماندهاند * ناخن اندر دل و پا در گل و حيران از تو
اشك خونين به رخم دوش پراكنده نبود * پارههاى جگرم بود پريشان از تو « 3 »
واصفى اشك بدينگونه اگر افشانى * در جهان باز فتد فتنه و طوفان از تو
هامش
( 1 ) -B 2: پيش از تو
( 2 ) -T،B: پر
( 3 ) - درCوB 2اين بيت نيست .