واصفى يك طرف نامهء تو گشت سياه * مىنويسند كنون جرم بر آن روى سفيد
غزل
ميگون دميد خط تو اى سرو سيمبر * منشور حسن خويش نوشتى « 1 » به آب زر
در حسن و دلبرى تو پرى يا فرشتهاى * و اللّه ليس مثلك فى زمرة البشر « 2 »
از ما به مرحمت نظر لطف وامگير * زان رو كه گشتهايم مقيد به يك نظر
چون عكس روى خوب تو ديدم در آينه * ياد آمد آيت جمع الشمس و القمر « 3 »
از شوق لعل او جگرم پارهپاره شد * هردم فتد ز ديده مرا پارهء جگر « 3 »
از هركسى خبر ز تو جستم بسى ، و ليك * حسن تو ساخت بىخبرم تا شدم خبر
پيشت ز واصفى نبود هيچ اعتبار * آرى به نزد شاه ، گدا نيست معتبر
غزل
دلا ز يار ريائى جهان جهان بگريز * به او گذار جهان و روان روان بگريز
هامش
( 1 ) -T: نويسى
( 2 ) - قرآن سورهء 75 آيه 9
( 3 ) -Pصفحهءb85 ،B 2اين بيت و بيت پيشين تغيير جا دادهاند .