تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
اگر بود به مثل جاى او به صدر جنان * دوان‌دوان سوى دوزخ تو از جنان بگريز « 1 » ز بهر همرهى يار و دورى اغيار * زمان‌زمان بنشين و زمان‌زمان بگريز به سركشان كج‌آئين « 2 » كج‌نهاد « 3 » اى دل * مباش همدم و چون تير از كمان بگريز گريزگاه تو اى واصفى مقام رضاست * ز بحث « 4 » نيك و بد و فكر اين و آن بگريز

غزل « 5 »

آنكه مىرنجد ز باد برگ گل سيمين برش * كى توان از برگ گل كردن قبايى درخورش بسكه مىترسد ز آسيب تن آن سرو ناز * بند بر « 6 » بند « 6 » قا چون بيد لرزد در برش در درون چشمهء چشم پر « 7 » از خون دم‌به‌دم « 7 » * همچو ماهى مىكند جولان خيال خنجرش ز آتش عشق بتان هركس كه سر تا پا بسوخت * توتيا سازند ارباب نظر خاكسترش قصهء مجنون به پيش واصفى افسانه بود * تا نشد مجنون نيامد قصهء او باورش
هامش
( 1 ) -Bدوزخ از اين جهان بگريز ،PوB: دوزخ شو از چنان بگريز ( 2 ) -T: كج‌انديش ( 3 ) -B 2بدنهاد ( 4 ) -B 2وB: بخت ( 5 ) - نسخهCاز اينجا را دارد ( 6 ) -T: بند دربند ( 7 ) -B 2: چشم تر از خون دم‌به‌دم
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 204 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف