تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧

غزل

نيارد شب به‌جز پروانه تاب شمع آه من * ولى او هم ندارد طاقت روز سياه من مرا از دست هجرانت درون سينه دل خون شد * در اين دعوى دو چشم خونفشان آمد گواه من چو مردم كرده جا در چشم اغيار و نمىآيد « * » * به چشمم هرگز آن مه بلكه رنجد از نگاه من « 1 » به جست و جويت اى مه يك زمان از پاى ننشينم * اگر صد كوه آيد هرقدم در پيش راه من به پيش آفتاب احوال چون باشد كواكب را * همان حال است خوبان جهان را پيش ماه من « 2 »

غزل

هرصبح و شام ذكر تو ورد زبان من * گويا به ذكر تست زبان در دهان من آرى سر زبان به لب لعل و افكنى * هردم به عشوه شعلهء آتش به جان من آتش به جان زدن ز لبت باورم نبود « 3 » * شد از سر زبان تو خاطرنشان من
هامش
( 1 ) -Bرنجد دادخواه من ،P: رنجد از گناه من ( 2 ) - در نسخهBجاى دو بيت اخير عوض شده است ( 3 ) -P:آتش زدن به جان به لب باورم نبود .( * ) س 6 چو مردم كرده چادر چشم . . .