غزل « 1 »
آمدم داغ غم عشق تو بر دل همچنان * جان به سروقد دلجوى تو مايل همچنان
چند روزى گرچه رفتم از درت ، هستم ولى a ] 116 [ T * بر سر كوى وفايت پاى در گل همچنان
من شدم آواره و مهجور از شهر و رقيب * وه كه دارد بر سر كوى تو منزل همچنان
از تو چشم مرحمت اى شوخ چون دارم كه هست * چشم مست فتنهانگيز تو قاتل همچنان
عالمى پا بستهء زنجير سوداى تو شد * زلف مشكين تو مىسازد سلاسل همچنان
يار گفت اى واصفى چندين فغانت بهر چيست b ] 77 [ B * آه كز حال دل من هست غافل همچنان
غزل
اى خوش آن روزى كه در كوى تو راهى داشتم * هرزمان بر ماه رخسارت نگاهى داشتم
سر به جمشيدم فرو كى آمدى روزى كه من * رو به خاك آستان چون تو شاهى داشتم
وقت شد كز بند هجران سازيم ديگر خلاص * چون سزاى خويش ديدم گر گناهى داشتم
با سگان آستانت روز و شب بودم مقيم * وه چه عز و دولت و اقبال و جاهى داشتم
هامش
( 1 ) - اين غزل درCوB 2نيست .