ز زخم ناخنم هرقطره خون كز سينه مىافتد * مرا ياد از شرار تيشهء فرهاد مىآيد
به صد فرياد جانها همره باد است در كويت * نپندارى كه اين فريادها از باد مىآيد « 1 »
چه دور اندازى اى نامهربان از خود دل ما را * چو مىدانى كه او در هركجا افتاد مىآيد
چو سگ افغان برآرد گوئى اينك واصفى آمد * ترا شبها بدين تقريب از من ياد مىآيد
غزل « 2 »
چو صانع ازلى حسن را اساس نهاد * اساس حسن تو بر لطف بىقياس نهاد
طريق حسن ادب آن كسى نكو داند * كه سر به پاى سگ تو به التماس نهاد
ز تيغ جور تو هرسر كه بر زمين افتاد * رخ نياز به راهت پى سپاس نهاد
تو عين لطفى و محض كرم ، نمىدانم * كه ايزد از تو چرا در دلم هراس نهاد
مرا چه غم ز خرابى دل كه خسرو عشق * در اين خرابه ز غم گنج بىقياس نهاد
تو گنج حسنى از آن روى خارن تقدير * طلسم زلف به روى تو بهر پاس نهاد
هامش
( 1 ) - درB 2جاى اين بيت با بيت قبلى عوض شده است
( 2 ) - درB 2اين غزل با غزل بعد جابجا شده است .