ز بسكه خال تو در دلبرى به زلف ستيزد * بهم برآمده زلفت به روى خال برآيد
ز زندگى من ار خاطر تراست ملالى * اميد هست كه فى الحال از اين ملال برآيد
گشاى دفتر اشعار واصفى به تفأل * كه از براى تو هربيت حسبحال برآيد
غزل « 1 »
وه كه زلف سر كشت رسم تطاول مىنهد * بر فراز خرمن گل شاخ سنبل مىنهد
سنبل زلفت كه رو آورده سوى غبغبت * مىرود آهسته گويا پاى بر گل مىنهد
نسخهء حسنى كه كلك صنع مىسازد تمام * از پى آن بهر ميم ختم ، كاكل « 2 » مىنهد
چون فروزد آتش گل زان « 3 » نسيم صبحدم * داغ حسرت بر دل مجروح بلبل مىنهد
مىنهد در بارگاه كعبهء مقصود پاى * هركه او سر در بيابان توكل مىنهد
هركسى از دست دل در ناله و افغان ، ولى * بر دل خو اصفى دست تحمل مىنهد
غزل
ز هجرت بسكه افغان از دل ناشاد مىآيد * ز من شبها سگ كوى تو در فرياد مىآيد
هامش
( 1 ) -Cاز اينجا تا غزل به مطلع « بزم وصليكندين منيك يك . . . » را ندارد .
( 2 ) -T: كامل
( 3 ) -T: گل را