تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
نيست هرسو رسته در بستان نهال سرخ بيد * بلكه شد از خون چشم ما به باغ اشجار سرخ شمع را شوخى و مكارى نگر كز شعله‌اش * مىكشد پروانه را و مىكند دستار سرخ

غزل

شام عيد اى مه كنم هردم اشارت سوى ماه * تا شود مشغول مه خلق و كنم سويت نگاه ياد ابرويت دهد ترسم مه نو خلق را * زان كنم هرلحظه پنهانش ميان دود آه ماه نو خم گشته از بهر سلامت شام عيد * يا نشان جويد ز نعل توسنت بر خاك راه از تماشاى رخت گردد نماز عيد فوت * گر چنين جولان‌كنان آئى به سوى عيدگاه شد به رغم واصفى آن مه به هركس هم‌نفس * كن به مرگ نو مبارك بادش اى بخت سياه

غزل « 1 »

آرى چو به گوشم پى راز آن لب « * » چون نوش « 2 » * از خنده دهانم رسد آن دم به بناگوش آن زلف كشد خلق عجب نيست كه پرورد * هندو بچه‌اى را چو تو شاهى به سر دوش
هامش
( 1 ) - اين غزل در نسخهءCدر حاشيه است و در نسخهءB 2نيست ( 2 ) - در نسخهءBدر حاشيه و به خط ديگرى : آن لب خاموش ( * ) س 17 : كذا :آرى چو بكوشم پى را ز آن لب .
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 198 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف