تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
اى دل اندر طلب ناوك او حرص مورز * كه طلبكار تو هم مثل تو باشد روزى نو به نو رزق « 1 » « * » مقرر چو شد اى جان حزين * از چه در خانهء دل اين‌همه غم اندوزى واصفى نيست در اين گنبد فيروزه نهاد « 2 » « * * » * جز زبونى نكشى گر طلبى فيروزى

غزل

در آن زلف اى دل چرا مىروى * كجا در ميان بلا مىروى چو مردم ترا جاى چشم است ليك * به تحريك مردم ز جا « 3 » مىروى مباد اى دل از كوى او بگذرى * كه همراه باد صبا مىروى دل‌وجان ما مىرود همرهت * به ظاهر گر از ما جدا مىروى به مسجد دلا جز دعايش مگوى * گر آنجا براى خدا مىروى « 4 » به كويش رو اى جان به باد صبا * و گرنه به باد هوا مىروى خوش آن دم كه گفتى تو « 5 » اى واصفى * تو آنجا همى باشى يا مىروى

غزل

اى بتان را از خجالت پيش تو رخسار سرخ * وز حرارت چهره‌شان چون مردم بيمار سرخ گرنه گل از رشك رويت اى پرىرو سينه كند * پس نگر در « 6 » سينهء او چيست آن انهار « 7 » سرخ
هامش
( 1 ) -B: نوبت ورور ( 2 ) -P،C،B 2: مراد ( 3 ) -T: چرا ( 4 ) - اين بيت در نسخهءCوB 2نيست . ( 5 ) -P،C،B 2: كه ( 6 ) -P،C B 2: پس به گرد ( 7 ) -C B 2: طفار ؛P: اظفار ( * ) س 3 : نوبتو رزق . . . ( * * ) س 5 : نسخه‌بدل بهتر است