اى دل اندر طلب ناوك او حرص مورز * كه طلبكار تو هم مثل تو باشد روزى
نو به نو رزق « 1 » « * » مقرر چو شد اى جان حزين * از چه در خانهء دل اينهمه غم اندوزى
واصفى نيست در اين گنبد فيروزه نهاد « 2 » « * * » * جز زبونى نكشى گر طلبى فيروزى
غزل
در آن زلف اى دل چرا مىروى * كجا در ميان بلا مىروى
چو مردم ترا جاى چشم است ليك * به تحريك مردم ز جا « 3 » مىروى
مباد اى دل از كوى او بگذرى * كه همراه باد صبا مىروى
دلوجان ما مىرود همرهت * به ظاهر گر از ما جدا مىروى
به مسجد دلا جز دعايش مگوى * گر آنجا براى خدا مىروى « 4 »
به كويش رو اى جان به باد صبا * و گرنه به باد هوا مىروى
خوش آن دم كه گفتى تو « 5 » اى واصفى * تو آنجا همى باشى يا مىروى
غزل
اى بتان را از خجالت پيش تو رخسار سرخ * وز حرارت چهرهشان چون مردم بيمار سرخ
گرنه گل از رشك رويت اى پرىرو سينه كند * پس نگر در « 6 » سينهء او چيست آن انهار « 7 » سرخ
هامش
( 1 ) -B: نوبت ورور
( 2 ) -P،C،B 2: مراد
( 3 ) -T: چرا
( 4 ) - اين بيت در نسخهءCوB 2نيست .
( 5 ) -P،C،B 2: كه
( 6 ) -P،C B 2: پس به گرد
( 7 ) -C B 2:
طفار ؛P: اظفار
( * ) س 3 : نوبتو رزق . . .
( * * ) س 5 : نسخهبدل بهتر است