تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦

غزل « 1 »

مىروم از كوى تو با جان پرغم خير باد * با دل پرآتش و با چشم پرنم خير باد چند گوئى اى دل آنجا چند روزى صبر كن * گر نمىآئى به من همره تراهم خير باد بس‌كه مىريزم ز چشم خود سرشك لعل را * هرزمانى مىكند باهم دو چشمم خير باد اهل عالم را ز ما گر بود بر خاطر غبار * ما ز عالم مىرويم اى اهل عالم خير باد آن پرىرو وقت رفتن از سر مهر و وفا * واصفى خسته را مىگفت هردم خير باد

غزل

هرگه اى شمع شب‌افروز عذار افروزى * همچو پروانه من دلشده را مىسوزى شمع كاشانهء جانى تو و ليكن چه كنم « * » * يك شبى خانه‌ام اى شمع نمىافروزى جور و بدمهرى و آيين ستم طور « 2 » تو نيست * يا رب اين‌جور و جفا راز كه مىآموزى جيب جان چاك شد از دست غمش اى همدم * زين چه حاصل كه مرا چاك گريبان دوزى « 3 »
هامش
( 1 ) - در نسخهءBاين غزل نيست ( 2 ) -C،B 2: كار ،Cدر حاشيه : طور ( 3 ) - در نسخهءC،B 2اين بيت نيست . ( * ) س 15شمع كاشانهء جانى و و ليكن چه كنم .