گر نشد خازن گنجينهء آن خسرو عهد * ريزهء زر ز كجا ساخته مخزون غنچه
كرد خياط صفت ابرش و پيچيد بهم * خلعت شاهيش از اطلس و اكسون غنچه « 1 »
تا صبا ساز دهد بزم ترا در بستان * گل جلاجل شده و گوشهء قانون غنچه
بهر گلگون تو زين خواست از آنرو « 2 » به غلاف * سخت پيچيده و نم « 3 » ساخته طيخون « 4 » غنچه
درج فيروزه بود بهر نثار قدمت * از يواقيت و ذهب آمده مشحون غنچه
دفتر خلق ترا كش چمن آمد ورقى * هست ريحان خط و عنوان گل و مضمون غنچه
بهر سرخى فصول ورق مدحت تو * پر ز شنجرف دواتى شده موزون غنچه
تحفهء غنچه مگر پيش تو مقبول نشد * كه فرورفته به خود خاسر و مغبون غنچه
گر رود دشمن « 5 » جاه تو به گلگشت چمن * داغ بادا به تن او گل و طاعون غنچه
واصفى گلبن مدح تو به جان مىپرورد * للّه الحمد كزو مىدهد اكنون غنچه
هامش
( 1 ) - اين بيت درCوB 2نيست
( 2 ) -P،T، 1320 صa87 : آن زد
( 3 ) -T: تر
( 4 ) - كذا تمام نسخ
( 5 ) -T: گلشن