تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
ريزه‌هاى زعفرانش در دهان از بهر چيست * با وجود حمرت وجه از مزاج خار « * » گل بس‌كه خندان است و بىآزرم هرسو صد هزار * دارد از خيل عنادل عاشقان تيار « * * » گل « 1 » ظرفهاى مس نهاده كعبهاى جمله سبز * از چه مىگيرد ندانم اين‌همه زنگار گل هست گويا مصحفى صحن گلستان ، كآمده * خمسهايش غنچه‌هايش نرگس و اعشار گل سوزن خارش بود در خرقه زان ماند از عروج « 2 » * راست همچون حضرت عيسى است در اطوار گل كشته بلبل را و خون‌آلوده پيراهن به دوش * بر طريق مدعى خون زنى « 3 » مكار گل « * * * » در چمن مىخواند بلبل اين غزل وقت سحر * زد گريبان چاك‌چاك از شوق عاشق‌وار گل

غزل « 4 »

تا زدى اى سرو رعنا بر سر دستار گل * از تفاخر سوده سر بر گنبد دوار گل برگ گل نبود كه خون‌آلوده ناخنها بسى * دارد از رشك رخت در سينهء افگار گل نيست بر رخسار گل شبنم ، كه از شرمندگى * در عرق شد پيش تو اى سرو خوشرفتار گل
هامش
( 1 ) - اين بيت درB 2وCنيست ( 2 ) -B،T: ماند عروج ( 3 ) -P: زهى ( 4 ) - عنوان فقط در نسخهءTذكر شده . ( * ) س 2 : كذا . شايد : مزاح خار ( * * ) س 4 : طيار ( * * * ) س 12 : نسخه‌بدل درست است