ريزههاى زعفرانش در دهان از بهر چيست * با وجود حمرت وجه از مزاج خار « * » گل
بسكه خندان است و بىآزرم هرسو صد هزار * دارد از خيل عنادل عاشقان تيار « * * » گل « 1 »
ظرفهاى مس نهاده كعبهاى جمله سبز * از چه مىگيرد ندانم اينهمه زنگار گل
هست گويا مصحفى صحن گلستان ، كآمده * خمسهايش غنچههايش نرگس و اعشار گل
سوزن خارش بود در خرقه زان ماند از عروج « 2 » * راست همچون حضرت عيسى است در اطوار گل
كشته بلبل را و خونآلوده پيراهن به دوش * بر طريق مدعى خون زنى « 3 » مكار گل « * * * »
در چمن مىخواند بلبل اين غزل وقت سحر * زد گريبان چاكچاك از شوق عاشقوار گل
غزل « 4 »
تا زدى اى سرو رعنا بر سر دستار گل * از تفاخر سوده سر بر گنبد دوار گل
برگ گل نبود كه خونآلوده ناخنها بسى * دارد از رشك رخت در سينهء افگار گل
نيست بر رخسار گل شبنم ، كه از شرمندگى * در عرق شد پيش تو اى سرو خوشرفتار گل
هامش
( 1 ) - اين بيت درB 2وCنيست
( 2 ) -B،T: ماند عروج
( 3 ) -P: زهى
( 4 ) - عنوان فقط در نسخهءTذكر شده .
( * ) س 2 : كذا . شايد : مزاح خار
( * * ) س 4 : طيار
( * * * ) س 12 : نسخهبدل درست است