اخگرى در دهن و حلهء سبزى در بر * خبرى مىدهد از موسى و هارون غنچه
از دهانش بدر افكند چو ماهى عدم * در ته برگ نهان است چو ذو النون غنچه
پارههاى زر و مس ريخته در كوه بهم * كيمياگر شده در باغ چو قارون غنچه
خردهء زر « * » نگرش « 1 » با گره پيشانى * هست چون اهل زمان تنگدل و دون غنچه
در چمن تيغ و سپر ديد چو از سوسن و گل * زان سبب خود به سپر آمده بيرون غنچه
خردههاى زر « * » خود صرف نسازد هرگز * زان به بستان به بخيلى شده مطعون غنچه
در چمن كش ز پى طوى بهار آئين بست * گل بود طفل ، صبا دايه و خاتون غنچه
صبحدم بلبل نالان به چمن حسبالحال * غزلى خواند كه شد واله و مفتون غنچه
غزل « 2 »
بسكه از شوق « 3 » دهان تو خورد خون غنچه « * * » * خم سبزى است پر از بادهء گلگون غنچه
هامش
( 1 ) -T: مكرش
( 2 ) - عنوان فقط درT، درCبجاى اولين بيت اين غزل اشتباها مطلع غزل قبلى تكرار شده است
( 3 ) -T: وصف
( * ) س 7 و 11 : خوردهء زر ، خوردههاى زر
( * * ) س 18 : خورد چون غنچه .