چون عاشق خوبان سمن بوى ستمگر * با روى كبود است و تن زار بنفشه
يا خود پى زيب سر دستار جوانان * كرده است پر قرقره تيار « * » بنفشه
لبهاش كبود است ز سرماى بهارى * بنگر كه چهسان شد به چه مقدار بنفشه
يا خود زده شبنم به لب او سر دندان * ز او يافته است اينهمه آزار بنفشه
در وصف رخت « 1 » اين غزلتر چو صبا خواند * پيچيد به خود بر « 2 » صفت مار بنفشه
غزل « 3 »
اى گل ز خط سبز تو شد خار بنفشه * روز خود از او ديده شب تار بنفشه
خود را به سر زلف تو تا ديده مشابه * دارد ز رياحين جنان عار بنفشه
زلفت مگرش بندهء خود خواند كه برتافت * گردن دگر از نخوت بسيار بنفشه
كج كرده پى رايحهاى گردن خود را * پيش سر زلف تو گداوار بنفشه
بيقدر فتاده است به بستان و گرفته * در عهد خط سبز تو زنگار بنفشه
هامش
( 1 ) -C،B 2،P، عينى ص 109 : خطت
( 2 ) -P: چون
( 3 ) - فقط درT،C،B 2.
( * ) س 4 : با خود . . . كرد است پرقرقره طياره . . .