تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢

لغز تنگه « 1 »

زهى جمال تو چون آفتاب مظهر نور * ز نور روى تو صد آفتاب كرده ظهور به صيت كوكبه‌گيرى ولايت از خاقان * به ضرب تيغ ستانى خراج از فغفور هماى عدل تو زينسان كه بال لطف گشود * ز باز پر طلبد بهر آشيان عصفور ظفر بود ز يمين ، نصرت از يسار ترا * تو در ميانه به دولت مظفر و منصور ايا شهنشه عادل كه گنج فضل و كمال « * » * درون مخزن ذات تو هست نامحصور بگو كه آن بت سيمين عذار دلبر چيست * كه نيست پيش وى اندر شمار ، طلعت حور شود ز ديدن او چشم روشن ، آن غلط است « 2 » * كه از بياض پذيرد سواد چشم قصور عذار سيمبران را بود ز غازه فروغ * و ليك چهرهء او را ز غازه هست فتور « 3 » عجب خطى است ببين ، لا إله الا اللّه * به روى او ، كه از آن چشم جان شود پرنور خورد ز « 4 » قلبى خود گه شكنجهء « * * » نمك آب * بود ز مالش « 5 » هركس بدين‌سبب رنجور « 6 »
هامش
( 1 ) -B 2: ورقb57 : لغز شفتالو ، و صحيح نيست ( 2 ) -T: آن غلطى است ( 3 ) - اين بيت درCوB 2نيست ( 4 ) -B: خور در ( 5 ) -B: نالش ( 6 ) -CوB 2اين بيت را ندارد ( * ) س 10 : كنج فضل و كمال ( * * ) س 20 : كه شكنجه