لغز تنگه « 1 »
زهى جمال تو چون آفتاب مظهر نور * ز نور روى تو صد آفتاب كرده ظهور
به صيت كوكبهگيرى ولايت از خاقان * به ضرب تيغ ستانى خراج از فغفور
هماى عدل تو زينسان كه بال لطف گشود * ز باز پر طلبد بهر آشيان عصفور
ظفر بود ز يمين ، نصرت از يسار ترا * تو در ميانه به دولت مظفر و منصور
ايا شهنشه عادل كه گنج فضل و كمال « * » * درون مخزن ذات تو هست نامحصور
بگو كه آن بت سيمين عذار دلبر چيست * كه نيست پيش وى اندر شمار ، طلعت حور
شود ز ديدن او چشم روشن ، آن غلط است « 2 » * كه از بياض پذيرد سواد چشم قصور
عذار سيمبران را بود ز غازه فروغ * و ليك چهرهء او را ز غازه هست فتور « 3 »
عجب خطى است ببين ، لا إله الا اللّه * به روى او ، كه از آن چشم جان شود پرنور
خورد ز « 4 » قلبى خود گه شكنجهء « * * » نمك آب * بود ز مالش « 5 » هركس بدينسبب رنجور « 6 »
هامش
( 1 ) -B 2: ورقb57 : لغز شفتالو ، و صحيح نيست
( 2 ) -T: آن غلطى است
( 3 ) - اين بيت درCوB 2نيست
( 4 ) -B: خور در
( 5 ) -B: نالش
( 6 ) -CوB 2اين بيت را ندارد
( * ) س 10 : كنج فضل و كمال
( * * ) س 20 : كه شكنجه