شاهى كه استخوان عدو در صف مصاف * از تير و تيغ او زره و بگتر آمده
شمشير مهر خود فلك تا زمين شكافت * تيغش زمين دريده « 1 » چو بر مغفر آمده
از صبح كرده پردهء شمشير « * » از شعاع * پيشش به زينهار شه خاور آمده
شمشير اوست صاعقهء آسمان فتح * كز بهر دفع دشمن بداختر آمده
شاها توئى كه پيش تو هرروز آفتاب * شمشيرها گرفته و بازيگر آمده
شمشير مهر با سپر نيلگون چرخ * بهر كمينه چاكر تو درخور آمده
خورشيد بهر خطبهء جاهت خطيبسان * تيغ برهنه آخته ، بر منبر آمده
تيغ زبان واصفى مخلص ترا * از جوهر مدايح تو زيور آمده
مىشايد ار طلب كند « 2 » از بهر جايزه * تيغ ترا كه زيب « * * » نيام از زر آمده
همواره باد تيغ تو بر تارك عدو * بادا هميشه لطف حقت ياور آمده
هامش
( 1 ) -T: بريده
( 2 ) -T،C، 649B: كنى
( * ) س 5 : كذا ، ظاهرا : پرده و شمشير
( * * ) س 18 : كذا ، ظاهرا : تيغ ترا كه زيب نيام زر آمده