اگرچه چهرهء خود را به خط و خال آراست * ولى به ساده عذارى است در جهان مشهور
ستارهاى است درخشان كه بر سپهر كرم * بود شهاب صفت متصل به سير و عبور
به رغم رافضيان نام چار يار رسول * بود به سينهء پاكيزه گوهرش مسطور
غريب نيست اگر واصفى مسكين را * به وجه لطف دم نقد از او كنى مسرور
هميشه تا زر و سيم است نزد خلق عزيز * مدام تا بود اين مايهء نشاط و سرور
ز گنج دولت و اقبال سرمدى يا رب * بود خزينهء جاه تو جاودان معمور
لغز انگشترين « 1 »
اى دل كدام گوهر نامى است در جهان « 2 » * جايش فراز حقهء سيمين زرنشان
بس طرفه گوهرى است كه هرسو كه بنگرى * در كاغذى است نافهء مشكى از او عيان
گر افكنى به هيأت مجموعيش نظر * گوئى هلال و بدر بههم كرده اقتران
آن بدر از خسوف بود بيشتر سياه * مانند روى دشمنت اى قدوهء زمان
هامش
( 1 ) -T: لغز سيب ، درB 2بدون عنوان
( 2 ) -T،B: جاودان