وصال آن صنم ار آرزوست لاله رخى * ببر به طوف گلستان به خود به مكر و فنش
بنه روان به كف دست سيب غبغب او * بنوش از اينكه ستودم ز غنچهء دهنش
چو ميوههاست سخنهاى واصفى درياب * ز باغ عمر خورى بر ، چو بشنوى سخنش
لغز هيكل انسانى « 1 »
اى دل كدام نخل خرامان جانفزاست * كاندر رياض خلد چنان نخل برنخاست
رسته دو طرفه شاخ به بالاى آن درخت * وين طرفهتر نگر كه سر هردو سوى پاست
برگى است پهن بر سر هريك از آن دو شاخ * باز اين عجب كه بر سر هربرگ شاخهاست
گر شاخ و برگ هريك از آن مجتمع شود * يك مشت حاصل آيد از آن بىفزون و كاست
بادام و پسته است بر آن « 2 » درخت ليك * بادام اوست پرمرض و پسته پر شفاست
بادامهاش « * » پسته صفت سر چو وا كنند * بينا شود دو چشم از آن بسكه پر ضياست
زير درخت جاى بود « * * » باغ را ولى * بالاى آن درخت يكى باغ دلگشاست
هامش
( 1 ) - اين عنوان فقط در ترجمه ازبكى وجود دارد ، در نسخهء شماره 1259 ورقa25 عنوان قطعه چنين است : لغز رطب يعنى خرما ؛ و در نسخه شماره 1320 ورقa67 : لغز زلف ؛ در نسخ ديگر اصلا عنوان ندارد .
( 2 ) -CوB 2: برى آن
( * ) س 18 : بادامهايش
( * * ) س 20 : جائى بود