كرد كه باعث رفعت خاندان ما بوده باشد . و همچنان شد كه از بركت انوار اين بدر آسمان قدرپايهء عزّت اين سلسله از حضيض خاك به اوج افلاك تصاعد نمود « 1 » .
ديگر ، از راست كيشان درستانديش ، معلوم شده كه در زمانى كه حضرت مريم مكانى - خلّدت ظلال اجلالها - به عنصر مقدّس آن حضرت حامله بودند روشنى غريب از جبين مبين ايشان هويدا بود . بسا اوقات بر ناظران اين منظرهء ربّانى مشتبه به آيينه مىشد ؛ چنانچه آيين ( 8 ) حلىپوشان سرادق عفّت است كه نزديك به پيشانى آيينه مىبندند و كوكب اقبال به زبان حال اين ترانه مىسرايند
شعر
به راه بخت نهادم جبين ظلمانى * هزار آينه آويختم به پيشانى .
روزى كه در نزديكى ايّام ولادت با سعادت حضرت مريم مكانى بر هودجى مىرفتند ، در اثناى راه نظر ايشان به باغ انبه افتاده است . از آنجا كه طبيعت در اين حال به شربتهاى مى خوش و ميوههاى شيرين و ترش راغب مىباشد ، به خواجهء معظّم ، كه برادر مادرى ايشان بوده ، فرمودهاند كه از آن باغ انبهاى چند بيارد .
خواجه انبهاى چند آورده به دست مبارك ايشان مىداد كه در نظرش پرتو ناصيهء فروغبخش ايشان به آيينه اشتباه يافته ، پرسيده است كه شما بر پيشانى خود آيينه بستهايد ، فرمودهاند كه من آيينه نبستهام ، از كجا مىگوييد ، خواجه چون نيك ملاحظه مىكند پيشانى نورانى آن حضرت را به نور ايزدى تابان مىيابد . تعجّب نموده حيران آن نور ازلى مىگردد . و به بعضى از محرمان درگاه الهى اين را نقل مىكند . و اين استفسار خواجه به جهت آن بود كه شعشعهء انوار الهى كه از جبههء انور مىتافت خواجه را ياراى نگاه كردن تمامى آن نبود .
ديگر از والدهء ماجدهء خان اعظم ميرزا عزيز كوكلتاش - كه به شرف اتگگى
هامش
( 1 ) م : ندارد