آن حضرت مشرّف است - شنيده شد كه : پيشتر از آنكه به اين دولت كبرى سعادتمند شوم ، سحرى بود [ 15 ] كه ناگاه نورى عظيم به من روى آورد و در ميان كنارم درآمد . پنداشتم آفتاب عالمتاب در كنار من افتاد . غريب حالتى روى نمود .
عظيم حيرتى دست داد ، كه از لذّت وجد و شوق تمام اعضا و اجزاى بدنم در حركت و اهتزاز آمد ، و چاشنى آن لذّت هنوز موبمويم را فراگرفته است . و از آن وقت تباشير آن صبح جلال و جمال و گل اين شكوفهء دولت و اقبال را چشم به راه بودم كه يا رب نتجهء اين شگرف حالت چه تواند بود . تا آنكه به اين خدمت و الا - كه سرمايهء دولت دين و دنياست - سرافراز گشتم و به سجدهء شكر اين نعمت جاودانى سربلندى يافتم . مصرع دولت آنست كه بىخون دل آيد به كنار
سبحان اللّه : چه سعادت بود كه در كنار من آمد و چه اقبال كه دربرگرفتم .
اگرچه در ظاهر به خدمت پرورش آن گوهر گرامىنژاد پشت قوى شدم ، و ليكن در معنى دولت روى به من آورده مرا با قبيلهء من مىپرورد . هرگاه آن حضرت را بر دوش مىگرفتم سعادت مرا از خاك برمىكشيد ؛ چنانچه به بركت اين خدمت كه سرنوشت بود طالع قوى و سعادت عظيم منّت بر من نهاد و با قبيلهء خود روشناس هفتاقليم شدم .
ديگر از مولانا نور الدّين ترخان و جمعى ديگر كه ملازم ركاب سعادت اعتصام بودند شنيده شد كه در نزديكى ظهور نيّر اقبال حضرت جهانبانى در خانهء مسقَّف كه دريچههاى مشبّك داشت عشرتپيراى بودند و حرف نمودار ولادت اشرف در ميان بود ، ناگاه از شبكهء آن دولتخواه اشعهء نور الهى تابيدن گرفت ، چنان كه نزديكان درگاه كه دولت حضور يافته بودند از خرد و بزرگ بر اين نور جهانتاب آگاه شدند و جمعى كه راه سخن داشتند استكشاف اين معنى از حضرت جهانبانى كردند . فرمودند : « همانا كه در اين زودى از گلبن خلافت تازه گلى خواهد شگفت ، و از نهانخانهء جاه و جلال و نگارينسراى عزّت و اقبال نور پروردى بخت روشن سازى قدم در دايرهء وجود خواهد نهاد كه از كوكبهء عظمتش دلهاى اعداى دولت در بوتهء اضمحلال بگدازد . و اين خاندان و الا و دودمان عالى را از سر فرّى و رونقى پديد آيد ، بل شبستان عالم را از پرتو
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 30
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٣٠