جهانافروزش ضيايى و بهايى تازه روى نهاد » .
ديگر مير عبد الحىّ صدر - كه از پاكنژادان عالىقدر بود - نقل مىكرد كه سحرى حضرت جهانبانى جنّتآشيانى در مراقبه بودند و گمان برده مىشد كه چشم مبارك ايشان گرم شده باشد . بعد از زمانى سر برداشتند كه الحمد للّه و المنَّة كه چراغ خانوادهء سلطنت ما بهتازگى روشن شد . من سرِّ اين شكرانه پرسيدم .
فرمودند : « در اين نشاء خواب و بيدارى چنان نمودند كه [ 16 ] ستارهء نورانى از فلان جانب - و اشارت به معمورهاى كه مولد اشرف بود فرمودند - طلوع كرد و ساعت بساعت بلند مىشد ، و در بلند شدن هم نور او زياده مىشد ، و هم جرم او افزون مىگشت ، تا آنكه اكثر عالم را نور او فروگرفت . من از روشنضميرى مىپرسم كه اين جرم نورانى چيست ؟ او جواب داد كه نور مجسم خلف الصّديق تست و هر قدر از سطح غبرا كه اين نور جهانافروز پرتو بر ساحت آن انداخته در تحت تصرّف و تسخير او درآيد و آن ملك از انوار معدلت آن گرامىنژاد معمور گردد » .
دو روز از اين بشارت غيبى گذشته بود كه خبر طلوع نجم سعادت از افق اميّد رسيد . چون از روى ملاحظه به وقت آن معاينهء روحانى و رؤياى صالحه مقابله كردند ، ظاهر شد كه حصول سعادت ولادت و شهود بشارت كرامت در يك وقت بود . بزرگى را كه چنين فرخنده مولودى نصيب باشد اين نمود و اين آگاهى چرا كرامت نكنند . و آنجا كه چنين موهبتى از دنبال آن بود امثال اين مراقبه و انكشاف چگونه رو ندهد . و بر ظاهربينان نقدپرست اگر امثال اين سوانح شگفت نمايد دور نيست . امّا پاكسيرتان دوربين را به ظنّ قبل از وقوع و به يقين بعد از حصول متحقّق شد كه اين پرتو آن نجم عالمافروز است و آن مژدهء اين نيّر ظلمتسوز . و بر دريافتهاى دولت دوام ملّازمت اين خديو جهان كه بر جلايل شمايلش واقف باشند ظهور امثال اين امور جاى ايستاد نيست .
و بر نكتهدانان باريكبين پوشيده نماند كه اگرچه مولانا شرف الدّين على يزدى در ظفرنامه ( 2 ) رؤياى صادقانهء قاچولى بهادر و تعبير تومنه خان را از روى ظاهر بر وجود حضرت صاحبقرانى فرود آورده و از هشتم كوكب نورانى -
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 31
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٣١