مناجات آورده به نعمت تضرّع و خشوع استدعاى اين دولت تازه ، كه فى الحقيقت طالع همايون و عمر روزافزون عبارت از اين است ، مىفرمودند :
مثنوى
خداوندا به نور شمع ذاتت * به گوهرهاى درياى صفاتت
به آن پاكان كه چون گُل پاك رُستند * درون از چشمهء خورشيد شستند
كه تاجِ دولتم را گوهرى بخش * سپهرِ رفعتم را اخترى بخش
ز ماهى دِه شبستان مرا نور * كه ظلمتهاى عالم را كند دور
ز خورشيدى برافروزان وجودم * كه افتد نُه سپهر اندر سجودم
بقايى ده به جانِ غمپذيرم * كه گر صد ره اجل آيد نميرم .
الحّق چيزى كه حيات بىبدل را بدل تواند شد و عمر گذرنده را عوض تواند گشت فرزند خلف و جانشين مسند شرف است كه ميوهء حديقهء زندگانى و مصباح زجاجهء آسمانى است كه از زيب عنايت ايزدى مستضى گشته و چراغ خاندان آبا و اجداد طبقاً عن طبقٍ روشن ساخته بر تخت بخت متمكّن گردد و ظلال عدالت و جلالت بر مفارق عالميان ممدود و مبسوط گرداند ، خصوصاً چنين نادره ذاتى كامل و حقشناسى مكمّل كه اگر سردفتر اقطاب اوليا گويند لايق است ، و اگر عقد سلسلهء عظمى را آب الآبا و جدّ اعلى نامند به نفس امر موافق ، و هر آينه چنين پادشاهى كه سلسله بر سلسله بر مسند فرماندهى و فرمانروايى و جهانگيرى