تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
نور خورشيد ذات ظل‌ّاله * گوهر تاج و تخت اكبر شاه
اين جهان كهن ازو نو باد * كوكبش آفتاب پرتو باد .
اين تهديدست كه از بىسرمايگى ستودن نه جاى نشست و نه پاى ايستاد داشت ، به يمن اين همّت درست و عزم جزم يكبارگى گنجور خزاين آفرين آفريننده شد . بو العجب خزانه‌دارى كه از خرج نقد جمع افزايد و از جمع نقصان پذيرد به دولت اخلاص كيمياگر شدم و خاطر مفلس را توانگر ساختم . دست نوال گشودم و در خزينه گشادم . نيكبخت بودم ، دولتمند شدم . حرف‌سرا بودم ، ثناخوان گشتم . بر آستانهء مجاز درِ حقيقت گشودند . ساده‌لوح بودم ، نكته‌نگار شدم . درِ مراد كه بر روى من فراز بود از گشايش ايزدى باز شد . سرافكندگى به سرافرازى بدل گشت . ناكردهء من به كردهء مجرى شد و ناگفتهء من به گفته مؤدّى گشت . از بار عام به دولتسراى خاص آورده ( من بىزبان را زبان سخن‌سرايى بخشيده ) « 24 » رخصت سخن فرمودند . خواستم پيش از شروع در مقصود - چنانچه رسم پيشينيان هر طايفه از طوايف عالم است كه عنوان كتاب را بعد از سپاس ايزدى به دعاى والانژادان قدسى و صاحبان نواميس الهى كه در شبستان عالم شمع هدايت و افاضت افروخته به نهانخانهء عدم فرورفته‌اند چه به طريق عموم و چه به آيين خصوص مزّين گردانند - اين مجموعهء محامد ايزدى را نيز بر آن نمط پردازم و دعاى گروهى كه ( در پيشگاه دريافت اين كس ) « 25 » به بزرگى و خداشناسى جا دارند به عبارتى كه دل خواهد ادا نمايم ، ليكن چون اين بىپردهء حقيقت از راه مجاز مىداند كه اگر آشفته‌رايى در بارگاه سلطنت راه يافته سفارش سپهسالاران معركه نمايد و به وسيلهء خود خواهد كه بيگلربيگى آن دولت را رحمت‌پذير فرمانرواى زمان گرداند هر آينه به سفاهت يا جنون منسوب گردانند . « 26 »
هامش
( 24 ) م : بىزبان سخن را زبان سخن بخشيد ( 25 ) م : دريافت در پيشگاه ازين كس ( 26 ) م : گرداند