مكنون ضمير بود باز آمده ، مسوّدات را ساده از آرايش نقش و نگار عبارت [ 10 ] در قيد تحرير كشيدن آغاز نمود و از سال نوزدهم الهى كه قانون واقعهنويسى از فروغ راى جهانآراى شاهنشاهى پرتو ظهور يافته بود دفتر واقعات به دست آوردم و از آن صحايف دولت تحقيق تواريخ و تشخيص بسى از سوانح گرامى نمودم .
و نيز جدّى فراوان رفت تا اكثرى از مناشير معلّى كه از ابتداى اورنگنشينى « 31 » تا حال - كه آغاز صبح اقبال است - به حدود اقطاع شرف نفاذ يافته بود ، چه به جنس و چه به نقل ، به دست درآمد و بسا مضامين مقدسّهء او سرمايهء اين شگرفنامه گشت . و كوشش بليغ به جاى آوردم تا بسيارى از عرايض كه اعيان دولت و منتسبان عتبهء سعادت شرح سوانح اطراف مملكت و تفصيل صوادر اكناف ولايت معروض داشته بودند ، ضميمهء گنجينهء معانى شد ، و از اسباب تشخيص و تحقيق خاطر مشكلپسند ( مطمئن ) « 32 » گشت . و همت گماشتم كه مسوّدات و بياضهاى هوشمندان خبرتگزين روزگار فراهم آمد ، و از آن نيز ذخيرهاى براى شادابى و سيرابى اين گلشن دولت برگرفتم .
و با اين همه اسباب و گنجورى خزاين مطالب ، چون از ديرگاه خانهء نقل خراب است و اختلاف و تناقض در اخبار و آثار شايع ، به آن پسند نكرده از حضرت شاهنشاهى كه به قوّت حافظهء كامله جزئيات و كليّات وقايع و سوانح را كه از يكسالگى كه عقل هيولانى در اهتزاز بود ، تا امروز كه به والاخرد قبلهء بالغنظران حقيقتبيناند ، به خاطر اقدس مرتسم دارند التماس تصحيح شنودههاى خويش نموده در مجالس متعدّده به صحّت رسانيدم و شبهات و شكوك را به گزلك تحقيق و ايقان محو كردم . و چون باطن را اطمينان پديد آمد خاطر اخلاصمند را به بذل مجهود كارفرماى اين مطلب عالى گردانيدم .
اميد كه به تأييد اخلاص اين خدمت به انجام رسانم و آنچه از عجايب اين نوباوهء چمن كاينات و فهرست كارنامهء مكنونات در خور استعداد خود دريافته باشم ظاهر كنم تا تاريكدلان را شمع بصيرت بر سر راه خرد نهاده آيد و
هامش
( 31 ) م : نسبتى
( 32 ) م : ندارد