تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
كشورگشاى ، صاعدارايك عظمت و جلال ، رافع و سايد حشمت و اقبال ، پاسبان دولت و دين ، نگاهدار تخت و نگين ، طرازندهء هفت اقليم ، برازندهء تخت و ديهيم ، شهسوار صف‌شكن ، شاهباز شيرافكن ، مجاهد ميدان جهاد اكبر ، مبارز جولان هفت كشور ، مُشَيِّد بنيان سلطنت و رياست ، مؤسس اركان تربيت و سياست ، معتصم عروهء وثقى عقل كامل ، مستوثق حبل متين عدل شامل ، در روى بزمگاه تمام‌نظر ، در دل رزمگاه تمام جگر ، در بزم عشرت [ 7 ] ابر دريابار ، در رزم نصرت درياى خونخوار ، در ميدان جرأت سيف مسلول ، در جولان جلادت رمح مصقول ، درياى موج‌انگيز عالم عطا ، سحاب آتشبار نيسان وغا ، انفاسش مجمره گردان بزم‌روح ، الطافش مروحه جنبان صبح‌فتوح ، عدلش بر اعتدال فروردين از طبع خرده‌انگيز ، خُلقش بر نسيم ارديبهشت از خنده لبريز ، عنصر وجودش در فتح معلقات مرتاض ممتحن ، عقل سليمش در كشف معضلات مستشار مؤتمن ، ظاهرش فرّ جمشيدى و شكوه فريدونى ، باطنش دانش سقراطى و بينش فلاطونى ، ظاهر و باطنش مرتاض ، چشم و دلش با مبدأ فيّاض ، دل را با زبان دمساز ساخته ، وحدت را با كثرت انباز كرده ، بيدايش در پاس نفس گذشته ، همتش پاى بر هوا و هوس مانده ، صدق معامله‌اش دكانچهء تلبيس و تدليس برانداخته ، عيار دانشش قلب زراندود از زر و گوهر آمود جدا ساخته ، جلباب تجبُّر بر مفارق غرايم دريده ، طيلسان عفو بر تارك جرايم كشيده ، شعشعهء جبروت از پيشانى عاطفتش لمعهء ظهور بيرون داده ، بارقهء لطف از نواير قهرش زبانهء نور بركشيده ، صولتش جگر سنگين جانان گداخته ، هيبتش زهرهء آهنين جگران آب ساخته ، دلتنگى روزگار اثرى از گره ابرويش ، گشادگى زمانه پرتوى از شگفتگى خويش ، دعاى بقايش به زبان خرد و بزرگ مقام گرفته ، مهر و وفايش بر دل برنا و پير آرام يافته ، بلندى نامش ناموران اكناف را پست كرده ، تمكين دولتش سران اقطاع را از دست برده ، طنطنهء اقبالش گوش هوش سلاطين آفاق باز كرده ، كوكبهء جلالش چشم انديشهء ملوك طوايف فراز نموده ، صيت بلندش در گنبد گردون پيچيده ، آوازهء شكوهش كران تا كران رسيده ، صلاى عطايش از اقصاى شش جهت گذشته ، درگاه والايش موطن منتخبان هفت‌اقليم گذشته ،