چه ياراشها را كه رخشنده مه را * سفارش به خورشيد انور نويسد
همين رفعتِ قدرِ او بس كه خود را * بر آن حضرت از ذرّه كمتر نويسد .
در حضرتى كه بزرگان نوازشيافتهء آن درگاه را رخصت خواهش نبخشيدهاند و قدرت سفارش مورچهاى نداده از چون منى بر درمانده بل راه نيافته كجا سزد كه براى برگزيدههاى آن درگاه « 27 » استدعاى رحمت و تحيّت نمايد و التماس مغفرت و رضوان كند . و اگر از نافهميدگى زبان جرأت دراز سازد در عدالتگاه تميز به چه نام نامزد شود و در بازپرس انصاف به چه طعن و مطعون گردد .
بنابراين ، خاطر را از اين انديشه باز آورده خود را آمادهء آن ساختم كه اگر همّت دستگيرى كند و توفيق ياورى نمايد ، احوال سعادت منوال پادشاه صورت و معنى پيشواى دين و دينى را نگاشتهء كلك بيان گردانم و صفات ( جمال و جلال و نعوت ) « 28 » عظمت و كمال و بدايع بزم و غرايب رزم و شرائف عبادات و لطايف عادات [ 9 ] اين برگزيدهء الهى را بىشايبهء تكلّفات نثرپردازان نظم گستر فراهم آورم ، تا حقِّ عبوديّت و ارادت ولينعمت گذارده باشم ، و هم حقّى بر نورسان عالم شهود و آيندگان قوافل وجود ثابت گردانيده .
هرچند هر يكى از اين چهار چيز باعث قوى بود بر اقدام اين امر رفيعقدر ، امّا از آنجا كه مقصد بلند و همت كوتاه بود اين دولت ميسّر نمىشد ، و اين امنيّت به حصول نمىپيوست ، تا آنكه بر پيشگاه خاطر اخلاص مظاهر چنين جلوه دادند كه در اين شغل شگرف همچنانكه حقِّ مخلوق مىگذارى حقّ خالق نيز به جاى مىآرى : اگرچه لوازم آداب ارادت و حقوق نعمت رسيدگى ادا مىكنى ، در معنى به حمد خداى جهانآفرين قيام مىنمايى . روزبروز اين عزم مصمّم مىشد و اسباب نيكبختى آماده مىگشت ، تا آنجا كه از بارگاه افضال بخصوص تربيت
هامش
( 27 ) م : ندارد
( 28 ) م : ندارد