اين نظر كردهء خود و عموم مهربانى مستعدّان سعادت ، بر اين پيش قدم سالكان شاهراه ارادت - نظر به اخلاص - و واپسترين قوافل ارباب سعادت - نظر به عزّ مراد - ابو الفضل بن مبارك كه كلاه چهارتركى ارادت بر تارك دل مانده و آستين هفتطراز عقيدت بر هژده « 29 » هزار عالم افشانده ، پرتو اشارت تافت كه سوانح احوال اقبال قرين و وقايع فتوحات دولتافزاى ما را به خامهء صدق نگارش نمايد .
چه گويم كه اين حكم نوشتن » سرگذشت بود ، يا بخشيدن همّت نگاشتن را اجازت فرمود ، يا دل را سعادت بخشيده واقعهنويس جلائل آثار ساخت ، يا زبان اعجمى را به فصاحت گفتار كرامت كرد ؟ نىنى ، سخن را بال و قلم را قدم بخشيد . سروش غيب بود كه از عالم بالا مژدهء جانبخش رسانيد ، يا ناموس اكبر كه از پيشگاه جبروت تنزيل وحى نمود .
لاجرم غايت تكاپوى و نهايت جستجوى در جمع كردن جرايد احوال و صفايح واقعات حضرت شاهنشاهى به جاى آوردن گرفتم و مدّتى از ملازمان درگاه و قديمان اين دودمان دولت از پيران هوشمند راست گفتار و جوانان بيدارمغز درستكردار مىپرسيدم و به قيد كتابت مىدرآوردم ، و به اطراف ممالك به جمعى كه با خدمت درستى و راستى متقّين بعضى و مظنون برخى بود مناشير عالى شرف صدور يافت كه نقل مسوّدات و يادداشتهاى خود را به بارگاه حضور فرستادند .
هرچند اين داعيهء سعادتافزا به تمام ( انجاح نيافته ) « 30 » بود و اين آرزو به كمال انصرام نگرفته كه حكم مجدّد از پيشگاه مقدّس لمعان ظهور داد كه فراهم آوردهايى كه به تسويه رسيده باشد به بياض برده به مسامع اجلال رساند ، و آنچه بعد از اين رقمپذير شود ضميمهء اين كتاب گرامى سازد و آنچنان تفصيل كه از دقايق حقايق احوال و جزئيّات امور هيچ فروگذاشت نشود آن را به هنگام فرصت حواله كند .
بنابر حكم پادشاهى - كه ترجمان فرمان الهى است - از انديشهاى كه
هامش
( 29 ) م : مژده
( 30 ) ح : انجام نيافته ؛ م : انجاح يافته