حضرت معبود گفتار بود ، و در اين تازه بارگاه خرد شاهراه ثناخوانى كردار است ؛ سوابق در محامد الهى به سخن التجا مىبردند ، و در اين ديباچهء بديع رقم به انسان كامل كه پادشاه حقپرست است پناه مىبرند ، يعنى آن خديو جهان كه به دولت خداجويى و خدايابى او نقاب از ميان ظاهر و باطن برخاست و در فرقهء ارباب تجرّد و اصحاب تعلّق محبّت پديد آمد ، و حجاب از پيش صورت و معنى مرتفع گشت .
غفلت كه راه مخالفت هشيارى مىرفت باز آمده از ملازمان شعور است ؛ تقليد كه از اقليم تحقيق برآمده شورانگيزى مىكرد ، امروز طيلسان تحقيق بر دوش گرفته از مَستر شِدانِ درگاه است ؛ خودپرستى كورباطن ، كه خداپرستى گذاشته خلقپرستى كردى ، چشم بينا « 21 » يافته سرافگنده و شرمنده به عبادتگاه ايزدپرستى درآمد ؛ حسد ناتوانبين « 22 » ، كه باد ماليخوليا در سر و سوداى جنون در دماغ داشته و با دادار داناى توانا دم منازعت مىزد ، خرد رهنمايى حاصل كرده از گروه مستغفران درگاه عطيّت و طبقهء مساعدان جنود دولت است ؛ درد طلب كه صحّت ابد همان تواند بود ، از لنگى به پيكى آمده هم مقصودى و هم قاصدى مىنمايد .
و چرا چنين نباشد كه در اين زمان دانشافزا چراغ شبستان عالم ، فروغ دودمان آدم ، پردهبرانداز اسرار غيبى ، چهرهگشاى صور بىعيبى است و چگونه اين در نظر هوشمندان دوربين بعيد باشد كه ناظم آداب شهنشاهى ، قاسم ارزاق بندگان الهى ، باريكبين دقايق موشكافى ، صاحب عيار جواهر صرّافى است . تا در عالم وجود پيشوايى ارباب تجرّد كه ولايتش خوانند و مقتدايى اصحاب تعلّق كه سلطنتش نامند جداجدا بود در ميان بنى نوع كشاكش اختلاف بواطن را سراسيمه داشت .
امروز كه از بلنديابى و پيشبينى و فراخ [ 6 ] حوصلگى و شمول مهربانى و عموم قدردانى و كمال ايزدشناسى اين دو منصب گرانمايه ، كه سرشتهء انتظام صورت و معنى است ، به اين گرهگشاى كنوز خردمندى و كليددار خزاين خداوندى عنايت شده ، اگر وجود مقدّس او اين خاصيّت بخشد ، هر آينه اندكى از
هامش
( 21 ) م : بينان
( 22 ) م : حسد و ناتوانبينى