اموال است . « . . . و آنچه به تاراج برده بودند ، به آنچه داشت ، به تاراج داد » .
166 ) اشتركرام : اين محلّ در تذكرهء همايون و اكبر ، به صورتهاى اشترگيران و شترگيران آمده است .
167 ) ججكتو و ميمنه : مراد چاچكتو و ميمنه است كه در سر راه بلخ و طالقان هستند . در قرون وسطى ميمنه را يهودان و يهوديه مىگفتند و غالباً مركز جوزجان شمرده مىشد . گويند چون در زمان بخت النصر يهودان از بيت المقدّس رانده شدند ، اوّلين محلّى كه در آن مسكن گزيدند اين شهر بود ، و بعدها چون مسلمانان از كلمهء يهودان خوششان نمىآمد اسم شهر را به ميمنه بدل كردند تا با مباركى و ميمنت همراه باشد . و اين اسم تاكنون باقى است ( لسترنج ، ص 450 ) .
168 ) خلم : به فاصلهء دو روز راه در خاور بلخ شهر خلم واقع است كه مقدّسى آن را شهر « كى » شمرده با دهكده و روستا و كشتزارهاى بسيار و هواى سالم ( لسترنج ، ص 453 ) . ناحيهء خلم در قديم گاه جزء طخارستان و گاه ضميمهء بدخشان بوده است و در بين ساكنين آن آيين بودا انتشار داشته است . خلم قديم اكنون قريهاى بيش نيست ( - دايرة المعارف فارسى ) .
169 ) مولانيازى بن سيد محمّد بخارى نيز در تاريخ كشته شدن ميرزا هندال چنين گفته :
شباخون قضا انگيخت در دهر * كه از خون شد شفقگون اوج گردون
ز عالم رفت هندال جهانگير * جهان بگذاشت با شاه همايون
شبستان فلك را بود چون شمع * نهال قامت آن سرو موزون
خرد تاريخ فوتش جست ، گفتم : * دريغا مُرد شمعى در « شباخون » .
مقصود اسقاط « الف - 1 » است از لفظ شباخون - 959 ، كه حاصلش 958 است .