كنونيان خود نوشتهاند بجز بزرگ داشتن شاهان و بزرگ نمودن كارهاى ايشان و بزرگ آوردن سخنان ، انديشهاى ديگر نداشتهاند . بابر آنچنان نوشته است كه ما چون آن را مىخوانيم از خوى و منش مردمان آسيا و كيش و كنش گروههاى گوناگون آنجا و راه و روش بزرگان و لشكريان و زيردستان و نهاد نشست و برخاست و چگونگى گذران زندگانى ايشان چنان آگاه مىشويم كه گويى در ميانشان پيدا و با ايشان بزرگ شدهايم و به رازهاى هر در و دشت و هر ده و شهر كه بابر ديده چنان پى مىبريم كه پندارى خودمان آن راه را بارها پيمودهايم و آن جايگاه را نگاه نمودهايم و مىدانيم كه دورى يك جا از ديگر جا چند است و در هر كجا كدام گونه سنگ و خاك و روييدنى و گل و ميوه به هم مىرسد . اين همه را در همان دم درمىيابيم كه بر نوشتهاش مىنگريم ، زيرا كه هرچه از خامهء او تراوش نموده از هر جامهاى كه رنگ پيچيدگى دارد برهنه و به زيور شيوايى آراسته است » ( ج 2 ، ص 59 به بعد ) .
48 ) خرد يا خردروى ، كه امروزه آن را ارگنداب گويند .
49 ) سكندر شاه لودى در 894 قمرى در شمال هند به تخت سلطنت نشسته و تا سال 923 سلطنت كرده است . وى از سلاطين معتبر اسلامى شمال هندوستان و از دوستداران معمارى و صنايع ظريفه است . ابنيهء خيريّه و مساجد بسيار بنا كرده و كتيبهها از او باقى مانده است . وى پسر سلطان بهلول « . . . كه اوّل پادشاهى بود از قوم افغان و به ضرب تيغ پادشاهى گرفت و در سنهء هشتصد و نود و چار در جوار رحمت الهى پيوست . . . » ( تاريخ شاهى ، چاپ سنگى ، ص 28 ) است كه « . . . به كمال تقوى و ديانت آراسته و به علم و فضل پيراسته . اكثر به علما و فضلا صحبت داشت . در عهد او اسلام را رونقى تمام بوده و كافران مجال نداشتند كه بتپرستى نمايند و يا به آب غسل توانند كرد . اصنام را در عهد ميمون او در زير خاك داشته بودند . . . در زمان او بسى غلّهها ارزان بود . خلق آن عصر را بغايت عيش و عشرت روى داده و به خوشى و
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 562
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٥٦٢