خواندمير ، نسخهء خطّى ؛ نيز - احسن التواريخ ، چاپى ، ص 170 به بعد )
46 ) غجدوان : « بلدهاى است از توران و جايى است مسّرت توأمان . شيخ عبد الخالق مريد خواجه يوسف همدانى و خواجه عطاء اللّه از مشايخ نقشبنديّه از آنجا ظهور نمودهاند » ( بستان السياحه ) « و از توابع بخاراست » ( نقاوة الآثار . . . ، ص 605 ) .
47 ) « واقعات بابرى يا بابرنامه ، يا توزك بابرى يكى از كتب كمنظيرى است كه از جنبههاى مختلف سياسى ، تاريخى ، جغرافيايى ، طبيعى ، علمى ، ادبى و تراجم انتقادى رجال معاصر مؤلّف به زبان تركى جغتايى نوشته شده است . ترجمهء فارسى اين كتاب به سال 1308 قمرى در بمبئى به اهتمام ميرزا محمّد مالك الكتاب كتابفروشى شيرازى در 246 صفحه به خطّ نستعليق به چاپ سنگى بسيار مغلوط رسيده و دير زمانى است كه همين چاپ مغلوط هم ناياب است » ( تاريخ تذكرههاى فارسى ، ج 2 ، ص 459 ) . ملّا عبد القادر بداونى در منتخب التواريخ ( ج 2 ، ص 341 ) در مورد ترجمهء اين كتاب مىنويسد : « . . . و از جمله فضلاى زمانهء او شيخ زين [ الدّين وفايى ] خوافى [ متوفى 940 قمرى در آگره ] است كه واقعات را كه آن پادشاه مغفور نوشته به عبارتى بليغ ترجمه كرده و اين شعر از اوست كه :
آرميدى به رقيبان و رميدى از ما * ما چه كرديم و چه ديدى ، چه شنيدى از ما
بهر دل بردن ما حاجت بيداد نبود * مىسپرديم اگر مىطلبيدى از ما
و صاحب داستان تركتازان هند گويد : « . . . اگرچه هر كه سرگذشتنامهء بابر را ديده از روى خواهش دل زبانش به ستايش آن گرويده ، مگر به گونهاى كه انگريزان [ انگليسيان ] آن را ستودهاند ، ديگران پيشدستى ننمودهاند . يكى از بزرگان ايشان دربارهء آن مىفرمايد كه سرگذشتنامهء بابر آنچنان نگاشته شده است كه به كار ما فرنگيان همان مىخورد و بس ، زيرا كه در آنچه ديگر نويسندگان خاور زمين از داستان پيشينيان و