تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
57 ) احمد يادگار صاحب تاريخ شاهى در خصوص مواجههء بابر شاه با نعش سلطان ابراهيم مىنويسد : « چون از شهيد شدن او [ ابراهيم لودى ] خبر به پادشاه بابر رسيد ، دلاور خان را فرستاده تا تحقيق نمايد . او در معركهء قتال درآمد . سلطان ابراهيم را در خاك و خون افتاده ديد . تاج از سر جدا شده و آفتابگير جدا افتاده . دلاور خان از مشاهدهء آن حال گريست و رفته به عرض رسانيد . بابر پادشاه به نفس نفيس خود آنجا آمد . آن سلطان چاربالش را در خاك و خون ديد . در آن حال عبرت‌بخش بر خود لرزيد . سر او از خاك برگرفت و گفت آفرين باد بر جوانمردى تو . فرمود كه . . . تا آن سلطان مرحوم را غسل داده در آنجا كه مرتبهء شهادت يافته بود دفن كنند » ( تاريخ شاهى ، ص 98 ) ، و در مورد رفتار بابر با وابستگان سلطان ابراهيم مىخوانيم : « والده و فرزندان و وابستگان سلطان ابراهيم را مشمول عنايات ساخته اموال و خزاين خاصّهء ايشان را به ايشان مرحمت فرمودند ، و اضافه بر آن هفت لكه تنكه از مكمن اشفاق به والدهء سلطان به طريق سيورغال مقّرر گشت . والدهء سلطان ممنون عنايت بىغايت گرديده يك قطعهء الماس كه هشت مثقال وزن داشت و به تخمين مبصّران جواهرشناس قيمت آن نصف خرج روزمرّهء ربع مسكون بود و گفتند كه آن الماس از خزانهء سلطان علاء الدّين است كه او را از اولاد راجه بكرماجيت به دست آمده بود ، پيشكش حضرت پادشاه نمود » . ( خلاصة التواريخ ، ص 288 ) . 58 ) آگره يا آگرا ، شهرى است كنار رود جمنا از شعب رود گنگ ، داراى آثار و ابنيهء دورهء حكومت اسلامى . و بناى معروف تاج محل نيز در آنجاست . در خصوص اوضاع آگره مىخوانيم : « هواى آگره گرم و خشك و سخن اطبا اين است كه روح را به تحليل مىبرد و ضعف مىآورد و با اكثر طبايع ناسازگار است مگر بلغمى و سودايى مزاجان را كه از ضرر آن ايمن‌اند . و از اين جهت است كه حيواناتى كه اين مزاج و طبيعت دارند ، مثل فيل ، گاوميش و غير آن ، در اين آب‌وهوا خوب مىشوند » ( توزوك جهانگيرى ، ص 3 ) .