باعث اعتماد و تربيت ايشان مىشد « 1 » » .
البته اكبر شاه اوّل كس نبود كه به فكر ابداع و ايجاد دين الهى افتاد ، بنا به ادعاى همين عبد القادر ، حدوداً سه قرن پيش از اكبر شاه ، سلطان علاء الدين خلجى ( جلوس سال 695 ، دهلى ) به فكر احداث دين تازهاى افتاد ، ولى بر اثر توصيههاى عقلى و نقلى علاء الملك ، كوتوال دهلى ، از اين تصميم منصرف گشت . بداونى مىنويسد : « . . . و در اوايل حال چند فتحى كه متواتر روى داد ، داعيهاى فاسد به خاطر سلطان راه يافت . يكى احداث دينى مجدّد به مدد اين چهار كس : الغ خان ، نصرت خان ، ظفر خان ، والب خان . و قياس حال خود بر پيغمبر ، عليه السلام ، و ياران او ، رضى اللّه عنهم اجمعين . . . و چون مشورت از علاء الملك ، كوتوال دهلى ، پرسيد ، او سلطان را از اين داعيه بازداشته گفت : دين از پيش خود اختراع نمىتوان كرد تا مؤيّد من عند الله نباشد و معجزات صادر نشود ، و اين معنى به زور و ملك و مال و حشم و خدم صورت نمىتواند بست .
در اين صورت انواع فتنه و فسادهاى عظيم متوقّع ، بلكه متحقّق است و كارش از پيش نمىرود و پشيمانى باقى است » « 2 » .
و در اين مورد صاحب داستان تركتازان هند « 3 » مىنويسد : « برخى نوشتهاند از پيدا نمودن كيش تازه مىخواست كه همهء بوميان هندوستان را يكى كند و دويى و بيگانه كيشى را از ميان هندو و مسلمان بردارد و چنان كند كه در پرستش يزدان انبازى توانند كرد . اگر اين راست باشد مىتوان او را مرد هشيار مغز بسيار دورانديشى شمرد . و اگر همين براى آن بوده كه در پيامبرى و جهانگشايى نيز نام كس بر نام او پيشى نجويد در خيرهسرى و تيرهمغزى او سخنى نمىرود . خلاصه « دين الهى عبارت است از صلح كل و جاويدان جميع عباد در كنف حمايت خود
هامش
( 1 ) . منتخب التواريخ ، ج 2 ، ص 304 .
( 2 ) . منتخب التواريخ ، ج 1 ، ص 188
( 3 ) . ج 1 ، ص 355