گرجستان و بالكان رخ مىداد ، به چشم تنفّر و انزجار مىنگريست . وى تمام افراد بشر را ، مسلمان يا كافر ، شايستهء عطوفت و مهربانى مىشمرد . به همين سبب نيز نامهاى كه به پادشاه جوان و پرشور و قدرتجوى ايران ( شاه عباس اوّل ) نوشته ، در ضمن نصايح پيرانهء خويش ، مخصوصاً سفارش كرده بود كه از كشتن مردم بيگناه بپرهيزد و خويشتن را از تعصبات دينى بر كنار دارد و با تمام آفريدگان خدا ، از هر كيش و آيين ، مشفق و مهربان باشد . « 1 »
اكبر شاه هرگز ادعاى الوهيت نكرد ، بلكه هميشه در پى استمداد از مقابر شيوخ و امكنهء متبركه بود ، به طورى كه هربار بعد از حصول فتح و ظفرى به شوق زيارت مقبرهء خواجه معين الدّين چشتى به اجمير مىرفت و به آن ارواح مقدسه « توسل جستى و استمداد همّت نمودى » . از جمله نوبتى در دهم بهمن سال 14 الهى ، مطابق با 12 شعبان 977 ق ؛ پاى پياده از آگره جهت زيارت قبر وى و اداى نذر خويش از بابت تولّد پسرش ، سلطان سليم ، عازم اجمير شد « 2 » .
عبد القادر بداونى كه از مخالفان سرسخت دين الهى بود و از اين بابت در سرتاسر كتاب منتخب التواريخ اين كار اكبر شاه را تقبيح كرده و شيخ مبارك و دو پسرش را لعن نموده ، در همين كتاب به صدور برائتنامهاى از طرف واردين به اين دين جديد اشاره دارد بدين مضمون :
« هذه صورته و من كه فلان بن فلان باشم به طوع و رغبت و شوق قلبى از دين اسلام مجازى و تقليدى كه از پدران ديده و شنيده بودم ابّرا و تبرّا نمودم و در دين الهى اكبر شاهى درآمدم و مراتب چهارگانهء اخلاص كه ترك مال ، جان ، ناموس و دين باشد قبول كردم ؛ » و بعد اضافه مىكند :
« اين خطوط كه لعنتنامهاى بيش نبود به مجتهد شرع جديد سپرده
هامش
( 1 ) . اكبرنامه ، چاپ كلكته ، ج 3 ، ص 271 .
( 2 ) . شاه عباس اوّل نيز نوبتى جهت اداى نذر خويش از فتحى كه نصيبش شده بود پاى پياده به زيارت قبر امام هشتم ( ع ) رفت .