از خدر مطهّر ماه جوجك بيگم « 8 » ايزد هستىبخش فرزند گرامى كرامت فرموده است . آن حضرت از اين بشارت دلگشا و نويد روحپرور شكر ايزدى به جاى آوردند ، و جشن شادمانى ترتيب داده نقد مراد در دامن اهل روزگار ريختند . نام آن گلبن اقبال را فرّخفال نهادند . شاه ولى را به مژدگانى اين عطيّهء غيبى خطاب سلطانى كرامت فرموده با تحف و هدايا روانهء كابل ساختند و به مناشير توجّه و التفات سعادت اختصاص دادند .
و از وقايعى كه در آن ايّام روى داد ، آمدن رستم خان بود كه در سلك امراى معتبرهء افغانان انتظام داشت . مجملى از اين قضيّه آن است كه چون اتگه خان و جمعى از ملازمان بارگاه دولت متوجّه حصار شدند ، روز خرداد ششم شهريور ماه ، موافق چهارشنبه بيست و پنجم رمضان ، در دو كروهى حصار نزول سعادت نمودند . رستم خان ، تاتار خان ، احمد خان ، پير محمّد رهتكى ، بجلى خان ، شهاب خان ، تاج خان ، آدم خان قيام خانى با جمعى از افغانان از حصار برآمده عرصهء پيكار را آراستند . با وجود آنكه افغانان قريب دوهزار كس بودند و اولياى دولت قريب چهارصد كس ، جنگ عظيم درپيوست . به تأييد الهى فتح روى داد و تا هفتاد كس از مخالف در ميدان به قتل رسيد .
رستم خان گريخته قلعهء حصار را مضبوط كرد . مجاهدان اقبال بيست و سه روز به محاصرهء آن پرداختند . چون كار بر او دشوار شد قول طلبيده ديد .
رستم خان را با نامبردهها قريب هفتصد كس مصحوب مير لطف « 9 » و خواجه قاسم مخلص به درگاه و الا فرستادند . او با جمعى كثير آمده به دولت آستانبوس سربلند شد و بعد از چندگاه حكم معلّى شرف نفاذ يافت كه او را جايگير مناسب نمايند ، امّا به شرط آنكه فرزندان خود را در بكرام نگاه دارد تا هم مسلك مرحمت مسلوك شده باشد و هم راه حزم و احتياط از دست نرفته .
آن سادهمرد كوتهانديش از اين شرط دولت - كه سرمايهء استحكام سلسلهء عبوديّت بود - ابا نموده در مقام گريختن شد . چون اين معنى بر پيشگاه خاطر مقدّس پادشاهى پرتو انداخت او را مقيّد ساخته به بيگ محمّد ايشك آقا سپردند [ 353 ] .
هامش
( 8 ) ج : چوچك بيگم
( 9 ) در بعضى نسخه : مصحوب مير لطيف ؛ ح : مصحوب عليقلى مير لطف اللّه