او در آن نزديكى شكست يافته بود در قلعهء بداون متحصّن شد و عرضه داشت به درگاه معلّى فرستاد .
چون احوال او به عرض مقدّس رسيد ، آن حضرت قاسم مخلص را فرستادند كه او را مستمال عنايات پادشاهى ساخته به آستانبوس سرافراز سازد .
پيشتر از آنكه قاسم به بداون آيد و اين مژدهء نجات رساند ، عليقلى خان او را كشته بود .
و مجملى از آن سرگذشت آنكه چون قنبر قلعه را مستحكم كرد و محاصره امتداد يافت و كارى نمىگشود ، عليقلى خان محمّدى بيگ تركمان [ 354 ] و ملّا غياث الدّين را پيش او فرستاد . او اين فرستادهها را مقيّد ساخت .
ايشان جمعى كثير را پنهانى با خود متّفق ساختند و به فريب و فسون مردم درون قلعه را به دست آورده ديوانه را اسير كردند . عليقلى خان سر او را به درگاه معلّى فرستاد .
وقوع اين واقعه بر باطن عدالتمآثر پادشاهى گران آمد و فرمان عتابآميز به عليقلى خان صادر شد كه چون اظهار اطاعت مىكرد و مىخواست كه به ملازمت آيد كار را چرا به جنگ رسانيد ، و بعد از آنكه به دست افتاد چرا بىحكم كشت . آن حضرت مكرّراً به مقرّبان بساط عزّت مىفرمودند : « خاطر مىخواست كه اين مرد را ببيند . اگر از سواد پيشانى او نشان حقيقت و درستى خوانده شود او را نوازش فرموده تربيت عظيم فرماييم . »
و از سوانحى كه در اين ولا به ظهور آمد ناسپاسى ميرزا سليمان است :
شرح اين به طرز اجمال آن است كه چون رايات جهانگشاى به تسخير هندوستان متوجّه شد تردى بيگ خان كه اندراب و اشكمش در جايگير او بود ، به حكم عالى سعادت همراهى يافت و مقيم خان از جانب او براى انتظام جايگير ماند . ميرزا سليمان را فرصت را غنيمت دانسته قصد اين محال كه جايگير تردى بيگ خان بود نمود .
اوّلًا از راه گربزت درآمد ، كه به نيرنگپردازى مقيم خان را به خود كشد .
چون آن صورت نبست ، ميرزا پردهء آزرم برداشته به محاصرهء اندراب قيام نمود .
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 518
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٥١٨