منسوبان اين نور حدقهء خلافت لمعهاى ظهور بخشيد از توجّه حضرت شاهنشاهى دانسته « 7 » نيز از سخنسرايى اين مردم حيرتافزا بودند . تا آنكه حضرت جهانبانى از روى الهام ربّانى بر حقيقت كارآگاه شده منشور اين فتح بزرگ را به نام نامى حضرت شاهنشاهى معنون فرموده مسرّتپيراى خاطر مخلصان دور و نزديك شدند .
از وقايع عجيبهاى كه در آن ايّام سعادت فرجام سانح شد ، گرفتن خواجه معظّم است . مجملى از اين سرگذشت آنكه نوشتهاى چند به خطّ خواجه برآمد كه از كوتهانديشى و تباهخردى به سكندر سخنان نالايق نوشته ، اظهار دولتخواهى او كرده بود . آن حضرت را بغايت بديع نمود . از خواجه استكشاف فرمودند . چون روى انكار نداشت در جواب گفت : « من اين دولتخواهى پادشاهى انديشيده بودم و به قصد آنچنان كردم كه اين نوشتهها به نظر اقدس درآيد تا به من بيشتر التفات مبذول داشته مرا سربراه خدمت شايسته گردانند . » حضرت او را مقيّد فرموده به ميرقالى سپردند . و بعد از سامان و سرانجام مهمّات سهرند از راه سامانه به دار السّلطنهء دهلى متوجّه شدند .
چون رايات نصرت به سامانه رسيد ، شاه ابو المعالى را با جمعى از ملازمان درگاه ، مثل محمد قلى خان برلاس ، اسمعيل بيگ دولدى ، مصاحب بيگ ، ابراهيم خان اوزبك و جمعى كثير [ 351 ] ، به لاهور تعيّن فرمودند كه اگر سكندر از كوهستان برآمده در ميان ولايت دستانداز كند ، تدارك آن به وجه لايق نموده آيد . و سرانجام مهمّات صوبهء پنجاب به مشاراليه تفويض يافت . و به جهت خوبى هواى سامانه و طغيان باران به خاطر اشرف رسيد كه روزى چند در آن سرزمين دلكش اقامت فرمايند .
در اين اثنا عرضهداشت سكندر خان اوزبك رسيد كه به توفيق سبحانى به دار السّلطنهء دهلى درآمد و مخالفان تاب مقاومت نياورده فرار نمودند . مصلحت آن است كه به زودى پايتخت هندوستان به مسندنشينى آن خديو زمان سربلند گردد . به استماع اين نويد از سامانه نهضت عالى فرموده روز پنجشنبه غرّهء رمضان
هامش
( 7 ) م : ندارد