نهاده آيد ، بىتكلّف از اينكه در خدمتم و معاملهء دادوستد در ميان است آزردهام .
كاشكى آشناى صورى نبودمى و در سلك ملازمان ظاهرمنسلك نگشتمى تا هرچه گفتمى و نوشتمى ظاهربينان كورباطن اين كس را از گروه خوشآمدگويان ندانستندى و از محرومى صورى ظاهرى من جهانيان پى به مقصود برده كامروا گشتندى .
سبحان اللّه ! سپاسنامههاى باستانى كه در باب ارباب تجرّد - كه عشر عشير كمالات اين خديو زمان ندارند بلكه بسا مردم باشند كه جز ظاهر آراسته چيزى نداشته باشند - رقم پذيرفته است جهانيان معامله نافهم به واسطهء آنكه در ميان دادوستدى نيست مدحنامههاى مذكور را از قسم خوشآمد ندانسته اظهار حق مىفهمند . و امروز كه حال پيشواى اهل ظاهر و باطن به قلم مىرود ، من پى بردهء مزاج زمانه را بار نافهميدگى مردم بر دوش خاطر بايد كشيد ، امّا چون نظر من اوّل بر آن افتاد كه اندكى از بسيار از شكر لازم به جاى آرم ، از اين بار مردمآزار آزردهخاطر نيستم ؛ و چرا باشم و حال آنكه به نيّت درست خود كامروا شده مشعلهدار شبگير گرم روان گشتهام و جمعى كثير پذيراى حقّ شده شاهراه صدق پيش گرفتهاند .
اكنون از اين ماجرا - كه آخر شدنى نيست - باز آمده به سر سخن كه بودم مىروم .
مجملًا قريب چهل روز حضرت جهانبانى كارفرمايى محاربه را - چنانچه آيين اقبال شد - به تقديم رسانيدند و لوازم اهتمام به جاى آورده به آرايش معركهء نبرد دلهاى مخلصان را اعتضاد مىبخشيدند ، تا آنكه به تاريخ دوّم شهر شعبان سال مذكور - كه نوبت تردّد ملازمان حضرت شاهنشاهى بود - خواجه معظّم و اتگه خان و جمعى كثير رفته كارزار كردند . و از آن طرف [ 349 ] كالاپهار برادر اسكندر برآمده محاربه به جاى آورد .
هرچند در آن روز مقرّر نبود كه جنگ بزرگ سرانجام يابد امّا چون امرى از پردهء تقدير به ظهور آمدنى بود ، رفتهرفته نايرهء نبرد در اشتعال افزود و آتش پيكار بلندى گرفت . افواج نصرت قرين از اطراف درآمده بعد از شرايط حزم مردانه
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 511
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٥١١