حقپرستان معنىبين ، كه سواد پيشانى روزگار روشن دارند ، اين معنى و صد مثل اين از چنين بزرگصورت و معنى دور نمىانگارند .
در اين ايّام خواجه عنبر ناظر كه از خدمتكاران قديم بود ، از كابل آمده استسعاد ملازمت نمود . حضرت جهانبانى آن دولتمند را در خدمت آن نورپرود ايزدى سپردند . پيوسته در ملازمت بوده اوضاع و اطوار هندوستان به موقف عرض مىرسانيد ، و اهل هند را پيش آن يگانهء روزگار آرايش مىداد .
و اوّل بار كه آن حضرت را به شكار چيته ميل شد و چيتهء شكارى در نظر اقدس درآمد اينجا بود ، كه ولى بيگ پدر خان جهان چيتهاى - كه در جنگ ماچهيواره از افغانان به دست آورده بود و فتح باز نام داشت - پيشكش آن شير شكار صيدگاه اقبال كرد . دوربينان كاردان كه نزديك بساط عزّت بودند از اين پيكر بديع عجيب بر فتوحات بىاندازه پى بردند . و نگاهبان آن چيته دوندو « 3 » نام شخصى بود كه از ميمنت قدم و فرط اخلاص به خطاب فتح خان نامور شد . و امروز - كه اين شگرفنامهء و الا به خامهء اخلاص شمامهء ذرّهء هواخواه ابو الفضل رقمپذير مىگردد - فتح خان [ 348 ] در ملازمت حضرت شاهنشاهى حضرت شاهنشاهى در ميان قراولان خاصه سعادت امتياز دارد .
آن حضرت كه پيوسته خود را در ملابس ظاهر داشته از غير مىپوشيدند و جمال شوكت را در نقابهاى گوناگون مختفى مىساختند ، از توجّه اين جانور بديعپردهاى ديگر نقاب جمال خود گردانيدند ، امّا لوامع خورشيدى و شمايم مشكى را در حجاب نتوان داشت .
آن روز كه بخت مرا به دانشآموزى و دولتمندى مىكشيد و به سعادت ملازمت برده روشناس كمالات اين برگزيدهء الهى مىساخت ، چه سجدههاى شكر به جاى مىآوردم ، و از اين دولت ملازمت چه كاميابيها داشتم تا به مراتب صورى و معنوى سربلند گشتم و خلوتسراى قدس دل را از خواهش فضول پاك ساختم . اكنون كه نوبت شكرگذارى رسيد و مىخواهم كه فهميدگيهاى خود را در بيان آرم تا هم شكر به جاى آورده باشم و هم چراغ بينش در راه تاريك روان
هامش
( 3 ) ه : ژوژو ؛ ح : كوندو ؛ م : دوندو