سراسيمه فرار اختيار كرد و فتح عظيم روى نمود . فيل و اسباب فراوان به دست اولياى دولت افتاد . نفايس غنايم از عرايض اخلاص روانهء درگاه و الا نموده ، روز ديگر متوجّه پيش شدند و بفتح و نصرت در سهرند رفته طرح اقامت انداختند .
عليقلى شيبانى « 3 » را كه از عقب آمده ملحق شده بود با جمعى پيشتر فرستادند .
از عجايب آنكه چون خبر رسيدن تاتار خان با لشكر گران و استعداد تمام به حدود ماچهيوار به مسامع جلال رسيد با جمعى از مستعدّان خطاب فرمودند كه مسافت بسيار است ، تا رسيدن ما در آن لشكر هرچه ارادهء ازلى رفته باشد به ظهور مىآيد . پس همان بهتر كه پناه به عتبهء كبريا برده به دريوزهء فتح و نصرت از عطاخانهء الهى امداد فرماييم . در همان هنگام دست دعا بلند كرده كاميابى پيشروان موكب عالى مسئلت فرمودند .
چند روز از اين واقعه نگذشته بود كه فتحنامه رسيد و غنايم فراوان [ 346 ] به درگاه آوردند . چون احصار رفت ، روز دعا همان روز فتح بود . سجدات شكر فتّاح غيبى به جاى آورده ، دست دادودهش بر جهانيان گشادند .
چون سكندر بر سرگذشت آگاه شد ، با هشتاد هزار سوار به استعداد تمام متوجّه موكب عالى گشت . بيرام خان از وفور عقل و شجاعت در سهرند ثبات پاى ورزيده لوازم قلعهدارى و ضوابط هوشيارى به تقديم رسانيد و عرايض متوالى به درگاه و الا ارسال داشته استدعاى توجّه نمود . چون در آن هنگام عنصر مقدّس آن يگانهء آفاق از عارضهء قولنج آزرده بود ، به جاى خود آن چمنآراى خلافت ، يعنى حضرت شاهنشاهى ، را - كه همواره فتح و اقبال در ركاب دولت اوست - تعيّن فرمودند .
هنوز موكب اقبال اين خديو جهان از حوالى لاهور دور نرفته بود كه حضرت جهانبانى را صحّت كامل روى داد . آن حضرت به دولت و اقبال هم از جهت صعوبت جدايى و هم از روى احتياط همعنان ظفر و نصرت سوار دولت شدند و به راى صوابانديش - كه انتظامبخش زمان و زمين بود - مقرّر فرمودند كه فرحتخان شقدار لاهور ، بابوس بيگ فوجدار پنجاب ، ميرزا شاه سلطان امين و
هامش
( 3 ) الف ، م : عليقلى سيستانى