بگذريم .
بيرامخان و جمعى از دوربينان عرصهء اقبال گذشتن را مصلحت دانسته مقدّمات پسنديده از اينجانب گفتند . آخر به سعى ملّا پير محمّد ، محمّد قاسم خان نيشابورى ، ولى بيگ و حيدر قلى بيگ شاملو ، بيرام خان از آب عبور نمود . تردى بيگ خان و ساير امرا ناگزير از آب [ 345 ] گذشتند و عساكر اقبال به چهار فوج منفسم شد : قول به شجاعت و اخلاص بيرام خان اساس يافت ؛ سردارى برانغار به خضر خان هزاره مقرّر شد ؛ بزرگى جرانغار به تردى بيگ خان قرار گرفت ؛ سكندر خان با جمعى از تيزدستان جاننثار به هراولى معيّن شد .
از آنجا كه نيّت شهريار جهان بر آيين عدالت و ساير مرضيّات الهى مقصور بود ، كار منتسبان درگاه و الا روزبروز در فتح و نصرت افزونى گرفت .
افغانان كمى لشكر منصور و گذشتن ايشان از آب شنيده با لشكرى فراوان از راه مسارعت رسيده آمدند . نزديك شام فريقين بهم پيوسته داد مردانگى دادند . جنگ عظيم قايم شد . دانشپيشههاى دوربين لشكر فتح نزديك به حبّرى جاى جنگ را به خود قرار داده پاى ثبات استحكام كرده بودند و همه به همّتهاى كارگشا در اين نبرد مردآزمايى كارپردازيها كردند ، تا آنكه شب درآمد . بهادران رستم حمله هنوز از اطراف رفته تير مىزدند .
از اتّفاقات حسنه - كه مقدمهء فتح شد - اين بود كه در آن نواحى ديهى واقع بود بغايت بزرگ . از مشعل تأييد ايزدى آتش در آن ده كه خانههايش از خس و خاشاك بود افتاده ، در معنى هزاران چراغ در رهگذر دولت افروخته شد . به تحقيق پيوسته كه اين تأييد الهى به وسيلهء سعى اهل خلاف شد ، و هرگاه لمعهاى اقبال درخشد آنچه اصحاب نزاع بهبود خود دانسته به عمل آورند سرمايهء زيان آن گروه گردد .
القصّه ، ازاين روشنايى كه طليعهء نصرت بود ، دلاوران ظفرپيشه بر احوال مخالفان بواقعى اطّلاع يافته از اطراف به خدنگهاى دلدوز جانستان بودند .
مخالفان از حال عساكر فيروزىمند غافل بوده مشت در تاريكى مىانداختند . تا آنكه قريب سه پاس از شب گذشته بود كه لشكر مخالف تاب مقاومت نياورده
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 506
مساهمون: ابو الفضل مبارك
ص٥٠٦