شاهراه اميد انتظار آن داشتند « 2 » رسيدند .
در اواخر اين ماه خبر آمد كه شاهباز خان نام افغانى جمعى انبوه از افغانان را به خود متّفق ساخته در ديپالپور انديشههاى فاسد به خود راه مىدهد . حضرت جهانبانى شاه ابو المعالى ، عليقلى خان شيبانى ، عليقلى خان اندرابى ، محمّد خان جلاير و جمعى ديگر از يكّههاى كار طلب را به آن صوب فرستادند . لشكر اقبال به مخالفان رسيده معركهء محاربه را گرم ساخت . از طرفين بهادران جاننثار لوازم نبرد به تقديم رسانيدند و كار بر سيدزاده ابو المعالى - كه بدمستى دنيا و غرور حسن مستعار داشت - تنگ شده بود كه عليقلى خان و يكّههاى صفشكن تكيه بر اقبال روزافزون نموده در دلاورى و جانفشانى كارنامهها به تقديم رسانيدند و گروه متغلّبه را شكست داده بسيارى را از آن مجمع ادبار به خاك نيستى برابر ساختند . اولياى دولت به فتح و فيروزى مراجعت نموده كامياب آفرين شدند .
سامان سخن آن مىخواهد كه مقصود را اينجا گذاشته ، مجملى از احوال نصرتقرين عساكر اقبال - كه به باشليقى بيرام خان تعيّن يافته بود - نوشتهء قلم وقايعنگار گردد .
بر متفحصّان سوانح تقدير مختفى نماند كه چون بيرام خان نزديك پرگنهء هرهانه رسيد ، نصيب خان اوزبك اندك جنگى درخور حوصلهء خود كرده فرار اختيار نمود و غنيمت فراوان از نقد و جنس به دست بهادران نبرد افتاد . عيال آنها به تمام گرفتار شدند .
بيرامخان به واسطهء نذرى كه از حضرت جهانبانى شنيده بود كه چون به تأييد الهى فتح هندوستان ميسّر گردد بند واقع نشود و بندههاى خدا به زور در قيد اسيرى مردم درنيابند ، خود سوار شده عيال افغانان را به تمام جمع كرده ، مصحوب معتمدان پيش نصيب خان فرستاد . و از حصول اينچنين فتحى كه مقدّمهء فتوحات بىاندازه تواند بود ، تحف و هدايا از فيلان نامى و ساير نفايس غنايم را مصحوب عرضهداشت خود به درگاه جهانپناه حضرت [ 344 ] جهانبانى فرستاد و شكرانهء اين نعمت گوارا به جاى آورده از آنجا روانهء پيش شد . چون به نواحى جالندهر
هامش
( 2 ) ه : بر شاهراه اميد آن انتظار داشتند