مىبود ، هر آينه مشمول مراحم خسروانى گشته به وسيلهء خدمات شايسته زندگانيى كه بزرگان دانش آن را حيات شمارند يافتندى . آنچنان كاركنان را اينچنين كارفرما بايستى . رياست عامّه كه به چنين حرامنمكى به دست آيد دانايان كارشناس زيستن چنان را به مراتب كمتر از مردن دانسته جهان جهان نفرين نثار مىنمايند .
و بالجمله چون سليم خان به عدمخانه شتافت مبارز خان آنچنان ظهور كرد كه كس نكناد . احمد خان سور - يزنهء سليم خان - كه رياست پنجاب به اهتمام او بود مدّعى فرمانروايى شد و خويشتن را سكندر نام نهاد ( 172 ) . محمد خان كه قرابت قريب به شير خان داشت و حاكم بنگاله بود سر به رياست عامه برافراخت .
ابراهيم خان سور او هم به نسبت قرابت ايالت هندوستان را در تلاش شد .
شجاعت خان - كه به سجاول خان در السنهء عوام اشتهار داشت - در مالوه سر خودسرى بلند كرد و اوباش افاغنه با هم افتاده در شورش و آشوب گشادند .
سكندر با لشكر پنجاب و ساير اوباشان فراهم آمده قصد دار الخلافهء آگره كرد . مبارز خان و ابراهيم خان نيز به همين اراده برآمدند . آخر به روباهبازى هميو ، مبارز خان شرقرويه شتافت . نزديك آگره ميان سكندر و ابراهيم جنگ درپيوست . ابراهيم شكست يافته به گوشهاى به در رفت و پدر او غازى خان سور - كه بر ولايت بيانه تسلّط داشت - به قلعه [ اى ] رفته متحصّن شد . كار سكندر به صورت بلند شد و از سند تا درياى گنگ به تصرّف او درآمد . لشكر فراوان فراهم آورده مىخواست كه شرقرويه رفته و مدعيان حكومت را از ميان برداشته ، دعوى انفراد نمايد .
در اين هنگام طنطنهء توجّه رايات جهانگشاى حضرت جهانبانى جنّت آشيانى به تسخير هندوستان بلندآوازه شد ، تاتار خان و حبيب خان و جمعى كثير را به حراست پنجاب تعيّن نمود . محمّد خان حاكم بنگاله قصد دفع مبارز خان و ساير مخالفان خود پيش گرفت . با مبارز خان و هيمو در حدود چپر گته « 2 » بعد از چندين سرگذشت محاربهاى عظيم روى داد و قضا را محمّد خان درگذشت « 3 » و
هامش
( 2 ) ح : چير گهته
( 3 ) ح : در آن جنگ كشته شد