تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
هيبت خان بود - زدوگير داشت و اين مردم مغلوب شده در شعاب جبال كشمير در گو هلاك فرورفتند . و شطرى از اوقات به نزاع طبقهء گكهران مشغول بود . و چون اين طايفه از ملازمان اين طبقهء متغلّبه نبودند و نيز دم از دولتخواهى اين دودمان مقدّس مىزدند ، كارى نساخت و دستى بر ايشان نيافت و بناى قلعهء رهتاس - كه اساس آن شير خان نهاده بود - به اتمام رساند . و در ميان جبال سوالك فال بد به خود زده مأمنى و پناهى به خود انگاشته قلعهء مانكوت بنياد نهاد . و زمانى دراز از اوباش افاغنه و بدمعاشى خود متوهّم شده در قلعهء گواليار به سر مىبرد . اگرچه با رعيّت سلوك بهنجار مىكرد [ 337 ] امّا سپاهى را بغايت آزرده مىداشت . در دوّم ذيقعده نهصد و شصت به سبب سمّيّت قرحه - كه در يكى از اعضاى سفلى از انصباب مادّهء حادّهء رديّه بود - رخت هستى بربست . به وصيّت او فيروز خان نامى پسر او كه خردسال بود جانشين شد . بعد از چند روز مبارز خان كه خالوى اين فيروز خان بود اين نيگناه را به زاويهء عدم فرستاده خود دم حكومت زد و نام خود محمّد عادل نهاد . او پسر نظام خان - كه برادر خرد شير خان مذكور است - بود . از غرايب آنكه اين نظام را يك پسر و سه دختر بود : پسر به حكومت رسيد و شوهران آن سه دختر به پايهء ايالت رسيده اعتلا يافتند ؛ يكى سليم خان مذكور بود و ديگرى سكندر سور ، و ديگرى ابراهيم سور كه احوال اين دو برسم مذكور خواهد شد . و هيمو كه از بدگويى و بدانديشى و سعايت در مزاج رؤساى جهان - كه متفحّص احوال جهانيان مىباشند - خوش مىآيد ، به مرتبه‌اى كه آن خوش آمدن عيوب بدنهادى و شرارت ذاتى را از نظر دوربين‌شان مىپوشد از پايهء ادنى به مدارج عليا رسانده بود ، وكالت اين ستم‌پيشه را كه پيوسته به لهو و لعب و تمتّعات نفسانى پرداخته از احوال عالميان غافل بود پيش گرفت و شورشى در جهان پديد آمد . سخن به اينجا گذاشته به مجملى از احوال هيموى مذكور بيان را شاداب كردن مناسب مىنمايد : احوال هيمو : اى جوياى بدايع قدرت الهى نظرى دورانداز و عبرتى از